close
تبلیغات در اینترنت

مرجع کد و ابزار وب

شعر
شعر
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
ورود اعضای سایت
نام کاربری :
رمز عبور :

آمار سایت
» آمار کاربران
» افراد آنلاین : 1
» اعضای آنلاین : 0
» تعداد اعضا : 62

» عضو شوید
» ارسال کلمه عبور


» آمار مطالب
» کل مطالب : 2126
» کل نظرات : 193

» آمار بازدید
» بازدید امروز : 37 نفر
» باردید دیروز : 18 نفر
» ورودی امروز گوگل : 0
» ورودی گوگل دیروز : 0
» بازدید هفته : 66 نفر
» بازدید ماه : 2,614 نفر
» بازدید سال : 13,715 نفر
» بازدید کلی : 647,123 نفر
لینک های ویژه
مطالب اخیر وبگاه

تا شفا بخشد روان و جسم هر بیمار را *****در حریم وصل خود خاک شفا دارد حسین



تعداد بازديد : 419
نویسنده فضه محمدی در جمعه 01 آبان 1394 | نظرات()


پیش از اینها فکر می کردم خدا***خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها***خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور***بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او***هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان***نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش***سیل و طوفان نعرة توفنده اش
دکمة پیراهن او آفتاب***برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست*** هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود*** از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین*** خانه اش در آسمان دور از زمین
بود، اما میان ما نبود*** مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت*** مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا*** از زمین از آسمان از ابر ها
زود می گفتند این کار خداست*** پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است*** آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند*** تا شدی نزدیک دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند***کج نهادی پای لنگت می کند
تا خطا کردی، عذابت می دهد***در میان آتش آبت می کند...
با همین قصه دلم مشغول بود***خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم***در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین***بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا***در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من در نماز ودر دعا***ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود***مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه***مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ مثل خنده ای بی حوصله***سخت مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود***مثل صرف فعل ماضی سخت بود
***
تا که یک شب دست در دست پدر***راه افتادیم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا***خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست ***گفت اینجا خانة خوب خداست
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند***گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد*** با دل خود، گفت وگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین*** خانه اش اینجاست؟اینجا در زمین؟
گفت: آری خانة او بی ریاست***فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است***مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی***نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست***حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرینتر است***مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد***قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست***قهری او هم نشان دوستی ست
تازه فهمیدم خدایم این خداست***این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر***از رگ گردن به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد***نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود***چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا*** دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد*** سفرة دل را برایش باز کرد
می توان در بارة گل حرف زد***صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت***با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد***مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند***با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد***با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در بارة هر چیز گفت***می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا***پیش از اینها فکر می کردم خدا ... [1]

پی نوشت :
1.ابراهیم اخوی، خدا در زندگی کودکان، ص29. شعر از قیصر امین پور.

 



تعداد بازديد : 171
نویسنده فضه محمدی در یکشنبه 24 اسفند 1393 | نظرات()

توحید که لا اله الا الله است

اسلام ، محمد رسول الله است

از این دو سخن کسی به ایمان نرسد

گر بی خبر از علی ولی الله است



تعداد بازديد : 68
نویسنده فضه محمدی در جمعه 26 دي 1393 | نظرات()


در کتاب چهار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هریک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب و ماه یک خط در میان
گاه پیدا گاه پنهان می شوند
شادی و غم نیز هریک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج خنده ما گریه است
گاه اوج گریه ما خنده است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی این که دل ها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم من این پیوند را
گرچه می گویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را.[1]

پی نوشت :
1.قیصر امین پور



تعداد بازديد : 66
برچسب ها : ,
نویسنده فضه محمدی در سه شنبه 07 مرداد 1393 | نظرات()

دیوانه ی تو کار ندارد به جهنم

کفر است اگر پا بِگُذارد به جهنم

جبریل اگر پیر عبادت شده باشد

بی مهر علی روی میارد به جهنم

گر دشمن خود را نَسِپاری تو علی جان

زهرای تو حتما بسپارد به جهنم

ما اهل توایم ، عبد توایم ، اهل بهشتم

هر کس که تو را دوست ندارد به جهنم

علی اکبر لطیفیان

 



تعداد بازديد : 98
نویسنده فضه محمدی در جمعه 05 ارديبهشت 1393 | نظرات()


یکی می پرسد اندوه تو از چیــست؟؟؟
سبب ساز سکوت مبهـــــمت کیـــست؟؟؟
برایش صادقانه می نویسم...
برای آنکه باید باشد و نیســـت



تعداد بازديد : 78
برچسب ها : ,
نویسنده فضه محمدی در سه شنبه 02 ارديبهشت 1393 | نظرات()

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم عجل لولیک الفرج

 

سلام علیکم

بسیجی بودن خیلی قشنگه. آنقدر که آدم دلش نمی خواهد هیچ جا بدون چفیه بسیجی برود. هیجا بدون اخلاق بسیجی برود. هیجا بدون کلام و انتظار بسیجی اش برود.

استادی داریم که بسیجیه. خیلی بسیجی است.

خیلی آقا است.

خدا حفظش کنه. آنقدر خاکی و فروتنه که دوست نداره اسمش برده بشود.

همین اندازه می گویم که خیلی دلتنگه. دلتنگ آقا. دلتنگ...

طی یک برنامه هایی برایمون به ایمیل بسیجمان این شعر ناب را فرستاد. حیفم آمد بعد از اینهمه خلق زیبایی اینجا نگذارمش. شما هم بخوانید و دعایش را در حق استاد بفرمائید.

 

 

"وادی السلام عشق"

&چفیه&

چفیه ام کو ؟!

چه کسی بود صدا زد : هیهات !!

عشق من کو ؟!

مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟!

چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!

من چرا واماندم ؟!

مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟!

ای سحرگاه ! تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟!

تربت کرب و بلا ! تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟

ای مفاتیح ! بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟!

آی مردم ، به خدا می میرم !!

مرگ بی چفیه ! خدایا هیهات !!

چفیه ام را به دلم باز دهید.

عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد!

گر چه من بد کردم

ولی ای چفیه ! بدان بی تو دلم می میرد !!

دست علی یارتون خدا نگهدارتون

 



تعداد بازديد : 60
نویسنده فضه محمدی در پنجشنبه 28 فروردين 1393 | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم