close
تبلیغات در اینترنت

مرجع کد و ابزار وب

علمی اموزشی
علمی اموزشی
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
ورود اعضای سایت
نام کاربری :
رمز عبور :

آمار سایت
» آمار کاربران
» افراد آنلاین : 1
» اعضای آنلاین : 0
» تعداد اعضا : 62

» عضو شوید
» ارسال کلمه عبور


» آمار مطالب
» کل مطالب : 2126
» کل نظرات : 193

» آمار بازدید
» بازدید امروز : 66 نفر
» باردید دیروز : 102 نفر
» ورودی امروز گوگل : 7
» ورودی گوگل دیروز : 14
» بازدید هفته : 817 نفر
» بازدید ماه : 5,602 نفر
» بازدید سال : 26,355 نفر
» بازدید کلی : 659,763 نفر
لینک های ویژه
مطالب اخیر وبگاه
Image result for ‫نقاشی درباره کتاب و کتابخوانی‬‎


تعداد بازديد : 90
نویسنده فضه محمدی در جمعه 21 آبان 1395 | نظرات()

تاثیر ماهواره و شبکه‌های اجتماعی (وایبر واتس اپ و….) بر نهاد خانواده چه میزان است؟

متاسفانه اثر منفی خیلی زیادی دارد. چون آنهایی که از واتس آپ و وایبر و ویچت و تانگو استفاده می‌کنند یا به صورت غلط استفاده می کنند یا به صورت صحیح. آنهایی که غلط استفاده می‌کنند بی اعتمادی و سوءظن زن به مرد و مرد به زن، خیانت، بی‌غیرتی و آلودگی نتیجه کارشان است. خانواده‌هایی که اصلا درست هم استفاده می کنند دارند وقتشان را از بین می‌برند و به همدیگر نمی‌رسند. بچه مذهبی داریم و استفاده غلط هم از واتس آپ نمی‌کند و در گروههای خوبی هم قرار دارد و به همدیگر اطلاعات خوب می‌دهند ولی خانم این طرف سرش توی موبایل است و آن طرف هم آقا سرش توی موبایل است. اینها با هم حرف نمی‌زنند. به مرور از هم دور می‌شوند. الان دارند می‌روند برای جدایی و طلاق.
ببینید افرادی که در غرب غرق این فن‌آوری‌ها می شوند تنها هستند و آنجا خانواده معنای چندانی ندارد. با هم بودن و عشق و محبت و کنار هم بشینند و گپ بزنند و … ندارند. مجبورند با این طور چیزها سر خودشان را گرم کنند. یا با گربه و موش و سگ باید سر خودشان را گرم کنند یا با واتس آپ و وایبر و… ما ایرانی مسلمان هستیم. باید بنشینیم دور هم. با عمه، عمو، خاله، دایی و … رفت و آمد کنیم، گپ بزنیم و ارتباطات فامیلی داشته باشیم. این نرم افزارها برای ما ساخته نشده برای غربی‌ها ممکن است خوب باشد و خلاءهایشان را پر بکند ولی ما را از هم دور می‌کند. لذا بنده به جد با اینها مخالفم؛ چون آثار منفی آن را دیده‌ام.

پی نوشت :
حسين دهنوي، نرم افزار آيين شوخي و قوانين خوشي، سايت اسك دين

 



تعداد بازديد : 115
نویسنده فضه محمدی در دوشنبه 14 دي 1394 | نظرات()



فهرست مطالب
گفته اند انسان در حال غرق شدن براي نجات خود به هر خس و خاشاكي چنگ مي زند. امروز به دليل مشكلات متنوع اقتصادي و بيماري هاي جسمي و رواني و به خطر موفقيت افراد زيادي در دام افراد رمال بي دين و از خدا بي خبر مي شوند و آرامش ومال و حتي آبرو و عِرض خود را از دست مي دهند كتاب زير براي رفع مشكلات ياد شده راهكارهاي مفيدي به ما مي‌دهد:
مقدمه. 7
جلسه اول.. 9
زمينه‌هاي پذيرش شيطان يا ملک.. 11
بدن مظهر قدرت روح. 14
کتک‌خوردن از خيالات.. 16
تأثير روان بر جسم. 20
درجه‌ي وجودي جنّيان. 23
جنّيان و سرعت انتقال اشياء 26
سحر و بي‌نتيجه‌بودن آن. 31
جايگاه چشم‌زخم. 33
سِحر؛ حرکتي به سوي باطل.. 39
چگونگي احضار روح. 41
جلسه دوم. 45
راه تشخيص خرافه از حقيقت.. 47
مراحل آشنايي با عالم غيب.. 49
چگونگي کنترل خيال. 51
رازهاي غيبي شيطاني.. 53
جايگاه هيپنوتيزم. 57
موقتي بودن تأثير هيپنوتيزم. 59
جايگاه انرژي‌درماني.. 60
جايگاه بخت‌بستن.. 64
جايگاه دعانويس... 70
رؤيت بصري جنّيان. 74
جايگاه خواب و رؤيا 86
رؤياها، يا خواب‌هاي حق.. 88
نقش عقايد در رؤيا 93
تغيير اسم؟![1]

پی نوشت :
1.اصغر طاهرزاده، نوبت چاپ: پنجم ، تاريخ انتشار: 1388، گروه فرهنگي الميزان
براي دريافت كتاب كليك كنيد: اينجا
http://almizan.lobolmizan.ir/index.php/kotob/57-1389-06-13-11-56-11/284-1389-09-25-12-54-43

 



تعداد بازديد : 125
نویسنده فضه محمدی در سه شنبه 01 دي 1394 | نظرات()

عنوان  فیلم

لینک دانلود
علائم

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

لینک 6

انواع مواد مخدر

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

لینک 6

لینک 7

لینک 8

علل گرایش به مواد مخدر

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

روشهای درمان اعتیاد

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

لینک 6

لینک 7

لینک 8

پیشگیری

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

مهارتهای زندگی

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

       



تعداد بازديد : 101
نویسنده فضه محمدی در جمعه 13 آذر 1394 | نظرات()

  برای نمایش فایلهای فیلم حتما پلیر flv را برروی سیستم خود نصب کنید

فیلم های آموزشی تفکر و سبک زندگی متوسطه اول

عنوان فیلم لینک دانلود
آن پسرانارندارد لینک 1
اثر لینک 2
بلای خانمانسوز لینک 3
 نابینا بینا لینک 4
حریم لینک 5
شاهزاده خانم لینک 6

فیلم های آموزشی (علائم،پیشگیری و...)مواد مخدر

عنوان  فیلم

لینک دانلود
علائم

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

لینک 6

انواع مواد مخدر

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

لینک 6

لینک 7

لینک 8

علل گرایش به مواد مخدر

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

روشهای درمان اعتیاد

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

لینک 6

لینک 7

لینک 8

پیشگیری

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

مهارتهای زندگی

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

       



تعداد بازديد : 156
نویسنده فضه محمدی در جمعه 13 آذر 1394 | نظرات()


انتقاد، امری پیچیده، مهم و ضروری است. باید به یاد داشت که هیچ شغلی، از انتقاد معاف نیست. انتقاد در کار، وجه مشترک همه ما است که نتایج مطلوب‌تر را به همراه دارد. انتقاد وسیله‌ای است برای انگیزش، آموختن، توسعه، آموزش و ایجاد روابطی قوی، تبادل اطلاعات، تاثیر گذاشتن و برانگیختن. برای بهره‌مندی از نتایج سحرانگیز «انتقاد»، شیوه عملی آن را در بیست توصیه زیر فرا بگیرید.
۱) استقبال از انتقاد: هر شغلی، انتقادهایی به همراه دارد. تفاوتی نمی‌کند که شما رییس‌جمهور، معلم، بانکدار و یا مامور دولتی باشید. کار شما به هر حال انتقاداتی در پی داشته و شما باید با روحیه‌ای مثبت از انتقاد استقبال کرده و از آن در جهت بهبود کار خود استفاده کنید. انتقاد تنها کلمه‌ای است که مفهوم ارزیابی را نیز در بردارد. بنابراین انتقاد یعنی انتقال نتایج ارزیابی. در قدم اول برای انتقادپذیری، عبارتی مثبت درباره انتقاد روی کارت بنویسید و آن را در جایی قرار دهید که در دید شما باشد. هر بار که شما و دیگران آن را ببینید موجب می‌شود دیدگاه مثبت شما درباره انتقاد تقویت شود. جملاتی از قبیل «انتقاد اطلاعاتی است که موجب رشد من می‌شود» یا «انتقاد، مهارت‌ها و دانش مورد نیاز را به من آموزش می‌دهد.» قدم دوم، کمی ‌مشکل اما بسیار باارزش‌تر است. شما باید از دیگران بخواهید از شما انتقاد کنند. صادقانه از آنان بپرسید که به نظر آنان شما چگونه می‌توانید کارهایتان را بهتر انجام دهید.
۲) به‌طور استراتژیک انتقاد کنید: پیش از اینکه انتقاد کنید، این سوالات را از خود بپرسید: «به‌طور دقیق چه چیز را می‌خواهم بیان کنم؟ چه چیز را می‌خواهم تغییر دهم؟ انگیزه ومحرک من برای بیان این انتقاد چیست؟ چه راه حل‌ها و اهداف خاصی را می‌توانم ارایه کنم؟ درباره موقعیت‌های غیرقابل پیش‌بینی که نیاز به عکس‌العمل‌های فوری دارد، چه باید کرد؟» پیش از انتقاد کردن از زیر دست یا همکار، این سوال استراتژیک را ازخود بپرسید: «چگونه‌ این اطلاعات را مطرح کنم که او پذیرای آنها باشد؟»
۳) بهبودگرا باشید: دو روش برای انتقاد بهبودگرا: اول، شما نوک پیکان انتقاد را متوجه آینده کنید. به جای اینکه به کارآموز خود بگویید: «در ارایه داده‌ها عملکرد ضعیفی داشتی»، بگویید: «دفعه بعد برای نمایش اطلاعات از دستگاه اورهد استفاده کن». روش دوم: پیامی ‌دهید که موجب تقویت اعتماد به نفس او شود: «اطمینان دارم که موفق می‌شوی». با این ذهنیت، کارآموز به جای اینکه از عملکرد گذشته خود دفاع کند، با تمام انرژی برای بهبود عملکرد آتی خویش تلاش می‌کند و ماهیت انتقاد به جای سرکوب‌گرا، بهبود‌گرا می‌شود.
۴ )حفظ خودباوری: چگونه می‌توانید هنگام انتقاد از فردی، مراقب احساس خود باوری او نیز باشید؟ نخست، «از کلمات و انتقادات سرزنش‌آمیز استفاده نکنید، که بدون شک تحقیرآمیز تلقی خواهد شد و امکان کمی ‌برای درک مثبت آن باقی می‌ماند. دوم اینکه با حفظ خودباوری فرد، می‌توانید از شخصیت او دفاع کنید. به‌جای استفاده از عبارت‌های «درست/غلط/ امکان ندارد» عباراتی مانند، «شاید شما از این مطلب اطلاع نداشتید» (حتی اگر فکر می‌کنید که اطلاع داشته است)، استفاده کنید. تصور او از شما به عنوان مرجعی قابل اطمینان که نظریات وی شایسته توجه و دقت است، تغییر پیدا می‌کند. با این روش،او از انتقادات بعدی با آغوشی باز استقبال می‌کند.
۵ )کلمات صحیح انتخاب کنید: در درجه اول اطمینان حاصل کنید آنچه را می‌گویید، همان چیزی است که در ذهن دارید. در بسیاری از مواقع، تغییر جزیی کلمات، موجب تفاوت‌های بزرگی می‌شود. اگر هنگام انتقاد بگویید: «کار شما زیر استانداردهای ماست»، به‌طور قطع موجب بیدار شدن حس دفاعی او می‌شود. در حالی که اگر بگویید: «کار شما فقط کمی‌ با استانداردهای ما تفاوت دارد» این حالت را به وجود نمی‌آورد. به جای «هرگز یا همیشه»، پیشنهاد می‌شود «گاهی اوقات» استفاده شود. کلمه دیگری که نتایج مخرب در پی دارد، عبارت « باید» است. کلمه «می‌توانی» را آزمایش کنید.
۶ )انتقادات خود را نقد کنید: فقط به دلیل اینکه انتقاد، اطلاعات با ارزش را در اختیار شمار قرار می‌دهد و با استفاده از آنها می‌توانید خود و کار خویش را بهبود بخشید، نمی‌توانید هر انتقادی را که به شما وارد می‌شود به کار ببندید. از سوی دیگر، فقط چون یک انتقاد خاص، احساسات شما را خدشه‌دار ساخته است، دلیل نمی‌شود که شما به سرعت هر انتقادی را نادیده بگیرید. به هر حال اگر درباره انتقاد درست فکر کنید، انتقاد می‌تواند برای شمار بسیار مفید واقع شود. بنابراین برای دست‌یابی به نقدی سازنده درباره انتقاد، شایسته است ویژ‌گی‌های زیر را در نظر داشت:
▪ باید به یاد داشته باشید که اهمیت انتقاد همواره ثابت نیست؛بلکه با توجه به نیاز شما و نیاز دیگران و محیطی که انتقاد در آن ارایه شده است، تغییر می‌کند.
▪ به یاد داشته باشید که علاقه شما نسبت به فردی، نشانه صلاحیت او برای انتقاد از کار شما و همچنین احساسات منفی شما نسبت به یک مشتری یا همکار، دلیل مناسبی برای نادیده گرفتن گفته‌های آنان تلقی نمی‌شود.
▪ پاسخ دادن به جملاتی که متأثر از جو احساسی است، فقط وضعیت را وخیم‌تر می‌کنند.
۷) مخاطب خود را در فرآیند انتقاد شرکت دهید: شرکت دادن مخاطب در فرآیند انتقاد با ارتباط متقابل و با روشی مثبت، یک هم‌افزایی به دنبال دارد. برای مثال، ممکن است شما به جای صدور دستوراتی مبنی بر انجام دادن یا ندادن کار، با دستیار خود در حل موقعیت مورد انتقاد، همکاری کنید. با استفاده از تکنیک پیش‌بینی و به‌کار بردن جملاتی مانند «این نظر من است. البته می‌دانم که ممکن است نظر شما متفاوت باشد، خوب مساله‌ای نیست و شاید هم موافق باشید»، او را در انجام تغییرات کمک کنید.
۸ ) بدون (هیچ و اما)، شایستگی‌ها را متذکر شوید: انتقاد یعنی ارزش‌یابی شایستگی‌ها و بی‌کفایتی. با بکار بردن کلمه «اما» در ابتدای سخن، تاثیر عبارت مثبت را از بین خواهید برد. در حالی که کلمه «اما» تاثیر منفی بر پیام پیش از خود می‌گذارد، حرف «و» تاثیر مثبت به دنبال خواهد داشت. مخاطب شما به جای اینکه فکر کند: «من شکست خورده‌ام» به خود می‌گوید: «نکات مثبت فراوانی در کار من وجود دارد و اگر برخی چیزها را هم درست کنم، عملکرد من بهتر خواهد شد». گرچه استفاده از حرف «و» به جای «اما» تغییر کوچکی به نظر می‌رسد ولی تاثیرات آن در درازمدت، پر قدرت است.
۹ ) به آنها بگویید که چه چیز می‌خواهید: با ارایه انتقادی روشن، می‌توانید مخاطب خود را در اصلاح رفتار و شیوه عملکرد کمک کنید. این توصیه می‌تواند برای مخاطب، پیام مشخص و روشنی داشته باشد: «اگر لغو جلساتت را به دقایقی قبل از شروع جلسه موکول نکنی و سهم خود را در کار به موقع انجام دهی و درباره تلاش دیگران مثبت‌تر قضاوت کنی، می‌توانی روابط خود را با همکارانت بهبود بخشی».
۱۰ ) وقت‌شناس باشید: چه زمانی برای انتقاد مناسب‌تر است؟ آیا بهتر است در خلوت انتقاد کنیم یا در جمع؟ چه‌قدر باید منتظر بمانید تا زمان انتقاد فرا رسد؟ هیچ‌گاه با عصبانیت از کسی انتقاد نکنید زیرا ممکن است انتقاد شما تحت‌تاثیر احساسات‌تان قرار گیرد. وقتی احساس شود پشت انتقاد مطرح شده محرک‌های احساسی و عصبانیت شدید وجود دارد، از درجه اعتبار ساقط شده و تاثیر خود را از دست می‌دهد. هیچ‌گاه افرادی را که عصبانی هستند مورد انتقاد قرار ندهید. عصبانیت سبب تغییرات فیزیولوژیکی در مغز شده و در نتیجه از عقیده خود سرسختانه دفاع می‌کند. از خود بپرسید: «آیا حالا مناسب‌ترین زمان برای انتقاد است؟ آیا ضروری است که الان انتقاد کنم؟ آیا او شرایط روحی مناسبی دارد؟» پاسخ این پرسش‌ها به شما کمک می‌کند تا وقت‌شناس شوید.
ادامه دارد...



تعداد بازديد : 74
نویسنده فضه محمدی در شنبه 23 آبان 1394 | نظرات()


سؤال: اگر مورد آزار جنّيان واقع بشويم چه بايد بكنيم؟
جواب:آزار جنّيان فرقى با اين‏كه كسى پشت سر شما دروغ ببافد نمى‏كند. در آن‏جا شما در حدّ خود از خودتان دفاع مى‏كنيد و باقى آن را هم به خدا واگذار مى‏نماييد كه خدا مدافع بزرگى است. مشكل اينجا است كه فكر مى‏كنيم جنيان آزادند هر كارى‏خواستند بر عليه ما بكنند و ما در مقابل آن‏ها دست‏بسته هستيم. چنين خبرى نيست، ما چوب تصورات غلط خود را مى‏خوريم، حال اگر خدا بخواهد اين چوب را به شما بزند ممكن است از طريق ساحر و جنّ بزند. ما بايد بگوييم خدايا ما را ببخش. عملًا از طريق اصلاح خود و پناه‏بردن به خدا مشكل برطرف مى‏شود.
در كتاب «سفينةالصادقين» آمده است؛«جناب آيت‏الله شيخ مرتضى طالقانى- استادِ مرحوم علامه محمدتقى جعفرى- مى‏فرمايد:تصميم گرفتم در مسجد سهله چله بگيرم، و چون ديدم وقت ندارم براى خود غذاى گوشتى تهيه كنم بنا را بر آن گذاشتم كه غذاى حيوانى نخورم. چند روز گذشت؛ در حالى كه در حجره تنها بودم متوجه شدم يك نفر كنارم نشسته است، كمى جا خوردم! گفت:آقاى شيخ مرتضى نترس، چون شما تصميم گرفتيد حيوانى نخوريد ما جنّيان مى‏توانيم به شما نزديك شويم. من از اجنّه هستم، آمده‏ام خدمت شما كارهايتان را انجام دهم، و با هم رفيق مى‏شوند. اتفاقاً يكى از خانواده‏هاى نجف، از اعراب باديه‏نشين خدمت حاج آقا شيخ مرتضى آمد و گفت؛ مدتى است به داخل خانه‏ى ما سنگ پرتاب مى‏كنند، هر چه نگاه مى‏كنيم هيچ كسى نيست، فقط سنگ مى‏زنند، اگر مى‏شود كارى بكنيد. آقاى شيخ مرتضى از جنّى كه با او رفيق شده بودند مى‏خواهند كه بگو به خانه اين بنده خدا سنگ نزنيد، آن‏ها هم به دستور آقا ديگر سنگ نمى‏زنند، گويا عصبانيت آن‏ها از آن شخص باقى بوده و به همين جهت بعد از رحلت آقا، دوباره سنگ مى‏زدند».
اين قضيه را عرض كردم تا متوجه باشيم علت آزار بعضى از جنّيان خود ما هستيم. ما متأسفانه از سر بى‏كارى فضولى‏هاى بى‏خود مى‏كنيم و در اثر اين تجسس‏ها پاى جنّيان را در زندگى خود باز مى‏نماييم. همين‏طور كه فضولى مى‏كنيم ببينيم همسايه امشب چه غذايى مى‏خورد، نقشه‏ها مى‏كشيم تا از كار مردم سر در بياوريم، و موجب ناراحتى همسايه مى‏شويم. اخيراً شنيدم خانمى كه از شوهرش طلاق گرفته و نزد مادرش زندگى مى‏كرد، فهميد شوهرش براى اين‏كه ببيند اين‏ها چه مى‏كنند با هزار صدمه يك خانه‏اى كنار خانه آن‏ها كرايه كرده بعد با دوربين از كانال كولر آن‏ها را زير نظر گرفته، حالا كارش لو رفته و با شكايت آن خانم فعلًا آقا زندان است. آخر مگر بيكارى، تو كه همسرت را طلاق دادى ديگر به تو چه مربوط است كه آن‏ها چكار مى‏كنند. در همين راستاست كه انرژى زيادى خرج مى‏كنيم تا جواب فضولى‏هايمان را بدهيم، خيالات ما تحريك مى‏گردد و زمينه‏ى تعقيب جنّيان در ما فراهم مى‏شود و آن‏ها هم عكس‏العمل نشان مى‏دهند.
جنّى‏ها از نظر حوزه‏زندگى اصلًا در حوزه‏ى زندگى ما قرار ندارند، در ساحت و مرتبه‏ى ديگرى در اين عالم زندگى مى‏كنند و هيچ ربطى هم به ما ندارند؛اما اگر ما وارد زندگى آن‏ها شديم و با انواع حيله خواستيم آن‏ها را تسخير كنيم و يا از كار آن‏ها سر در بياوريم، ماجرا شروع مى‏شود. جلسه‏ى قبل عرض كردم چقدر بايد تلاش كرد تا يك جنِّ سرگردان را تسخير كنيم و اراده‏هاى خود را به او تحميل نماييم، بالأخره او هم در سر فرصت انتقامش را مى‏گيرد. ما اگر با صرف انرژى زياد
جنّى‏ها را وارد حوزه خودمان بكنيم بالأخره بين ما و آن‏ها تصادم پيش مى‏آيد و نمونه تصادم‏ها آن سنگ‏پراندن و امثال آن است. همان‏طور كه ما به شيطان ميدان مى‏دهيم كه وارد روح و روان ما بشود و عنان زندگى ما را در دست گيرد، هر چقدر ما به او ميدان بدهيم جلو مى‏آيد تا آنجايى كه به تعبير اميرالمومنين (ع) اول بى‏آبرويت مى‏كند، بعد هلاكت مى‏نمايد. الحمدلله شما با زيارت امام معصوم و يا با ماه محرم و رمضان، مانع نفوذ همه‏جانبه‏ى شيطان مى‏شويد و گرنه بيچاره مى‏شديد. امثال آيت‏الله شيخ مرتضى طالقانى كه به جنّيان ميدان نمى‏دهند نه تنها مورد آزار آن‏ها قرار نمى‏گيرند، بلكه به آن‏ها دستور هم مى‏دهند. با آقايى مصاحبه كرده بودند كه مى‏گفت جنّيان مى‏آيند فرزندم را مى‏برند و او را در بعضى شهرها گردش مى‏دهند و مى‏آورند، از اين قضيه خوشحال هم به نظر مى‏رسيد، در حالى كه اگر درست باشد معلوم نيست كار به كجا مى‏كشد. اشكال اساسى آن است كه ما وارد حوزه‏ى زندگى آن‏ها شويم و يا اجازه دهيم كه آن‏ها وارد زندگى ما شوند.[1]

پی نوشت :
1. اصغر طاهرزاده، جايگاه جن و شيطان و جادوگر در عالم، ص 79.

 



تعداد بازديد : 156
نویسنده فضه محمدی در سه شنبه 19 آبان 1394 | نظرات()


1- ذكر «لا حول و لا قوة الا باللَّه» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره «والعصر» را زياد بخوانيد.
امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند به برخى از انبيا وحى كرد : اى فرزند آدم!در وقتى كه غضبناك گرديدى، مرا ياد كن تا من هم تو را در وقت غضبم ياد كنم و تو را هلاك نسازم» (بحار الانوار، ج‏73، ص 276، ح‏29).
2- هنگامى كه عصبانى مى ‏شويد، در خودتان يك تغيير فيزيكى ايجاد كنيد؛ مثلاً مقدارى قدم بزنيد و سعى كنيد در آن لحظات تصميم نگيريد و اگر آب در دسترس شما است، مقدارى آب خنك ميل كنيد و دست و صورت خود را بشویید
3- اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى حوصلگى و كسالت، يك دوش آب ولرم بگيريد.
4- چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه ‏هاى خود را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا کنید، و فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت شما شده است، منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز يابيد.
5- به خودتان تلقين كنيد كه آن مشكل، فاجعه نيست؛ مگر آسمان به زمين آمده است؟ ديگران در چنين مواردى چه مى‏ كنند؟ آيا همه عزا مى‌ گيرند؟
6- وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد، براى مدتى (حدود 10 تا 15 دقيقه) راه دريافت‏هاى حسى خود را سد سازيد. براى مثال جلوى گوش های خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت‏هاى عصبانيت تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند.
7- بیشتر با افراد حليم، صبور، غيرعصبى و خوش مشرب معاشرت كنيد.
8- به عنوان تمرين،گاهى با افرادى كه سليقه آنها را نمى‏ پسنديد، برخورد كوتاه مدت داشته باشيد. [1]

پی نوشت :
1- سایت پرسمان دانشجویی

 



تعداد بازديد : 121
نویسنده فضه محمدی در دوشنبه 18 آبان 1394 | نظرات()

موضوع «تفکر دربارۀ هدف» لازم است کمی بیشتر تأمل کنیم. خداوند متعال در قرآن کریم حدود هفتاد مرتبه به تفکر توصیه فرموده‌اند؛ به صورت‌های مستقیم یا غیرمستقیم. ما قبل و بعد از تعیین هدف، باید دربارۀ هدف تفکر کنیم. هدف را نه می‌توان به صورت تبلیغاتی به کسی منتقل کرد و نه صرفاً می‌توان هدف را با «تعلیم» به دیگران آموزش داد، بلکه هدف را باید انتخاب کرد. در کنار هر تبلیغات صحیح دینی و هر تعلیمات درست مذهبی، جای تفکر خالی است و هر کسی باید از خودش بپرسد که «آیا من در مقام انتخاب هدف، اندیشیده‌ام یا نه؟ آیا برای انتخاب هدف خودم فکر کرده‌ام یا نه؟»

 

در جامعۀ ما از «تفکر» کم صحبت شده و بیشتر به آموزش تکیه شده/ شاید مهمترین عنصر تعلیم حکمت «به تفکر واداشتن» باشد

 

تفکر چیزی است که در جامعۀ ما از آن کم صحبت شده و کم مصرف می‌شود، بیشتر به «آموزش» تکیه می‌شود. در رسالت انبیاء تعلیم و تلاوت و تزکیه آمده است اما تعلیم حکمت هم آمده است(یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ آل عمران/۱۶۴) شاید مهمترین عنصر تعلیم حکمت، همین به تفکر واداشتن باشد، یا همین آموزش دادن شیوۀ فکر کردن باشد؛ نه فقط در صورت، بلکه در ماده. خداوند در آیات کریمۀ قرآن دربارۀ مادۀ تفکر(موضوع فکر کردن) هم به انسان توصیه‌هایی دارند.

 

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «فکر موجب دریافت حکمت می‌شود؛ الْفِکْرُ یُفِیدُ الْحِکْمَة»(غررالحکم/حدیث۸۷۸) پس پیامبران که می‌خواستند تعلیم حکمت بدهند، طبیعتاً مردم را به تفکر وادار می‌کردند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «التَّفَکُّرُ یُورِثُ الحِکْمَةَ وَ الْحِکْمَةُ تَجْرِی فِی أَجْوَافِکُمْ مِثْلَ الدَّم‏»(مکارم‌الاخلاق/۱۱۵) وقتی که با تفکر به حکمت برسید، حکمت در وجود شما مثل خون جاری می‌شود. دانایی‌ای که در ذهن انسان هست ولی در قلب و عمل انسان اثر نمی‌گذارد، معلوم می‌شود که روی آن دانایی تفکر نشده تا تبدیل به حکمتی شود که وجود آدم را در بر بگیرد.

 

امام حسن(ع): تفکر درهای حکمت را برای انسان باز می‌کند

 

حالا چند روایت دیگر در باب اهمیت تفکر را مرور می‌کنیم. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «خوش به‌حال کسی که قلبش مشغول فکر کردن است؛ طُوبَى لِمَنْ شَغَلَ قَلْبَهُ بِالْفِکْر»(غررالحکم/حدیث۵۹۴۲) و امام حسن(ع) می‌فرماید: «عَلَیْکُمْ بِالْفِکْرِ فَإِنَّهُ حَیَاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ وَ مَفَاتِیحُ أَبْوَابِ الحِکْمَة»(اعلام‌الدین/۲۹۷) حیات قلب بصیر با فکر است و فکر کردن، درهای حکمت را برای انسان باز می‌کند.

 

از امام صادق(ع) دربارۀ این حدیث شریف نبوی سؤال کردند که پیامبر(ص) فرموده‌اند: «تَفَکُّرَ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ» یعنی واقعاً یک لحظه تفکر، از یک شب تا صبح بیدار ماندن و عبادت کردن ارزشش بالاتر است؟ امام صادق(ع) پاسخ دادند: بله پیامبر اکرم(ص) این را فرموده‌اند. (قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ قَالَ نَعَمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَة ؛ محاسن/۱/۲۶)‏ دقت کنید که منظور از «سَاعَةٍ» در اینجا یک ساعت-مثلاً از ساعت سه تا چهار- نیست، بلکه منظور «یک زمانی» یا یک بخشی از زمان است که چه‌بسا خیلی کمتر از یک ساعت باشد.

 

هرکه عاشق خدا نیست یا علاقه به دنیا دارد، مشکلش این است که «کم فکر کرده‌»/ جهنمی‌ها مشکل‌شان این است که فکر نکرده‌اند

 

هر کسی در هر زمینه‌ای کم آورده بود، می‌توان به او گفت که «تو کم فکر می‌کنی». مثلاً اگر کسی گفت: «من عاشق خدا نیستم» یا «من به دنیا علاقه دارم» یا «غفلت مرا می‌گیرد» یا «انگیزۀ کارهای بزرگ خوب ندارم» می‌توان به او گفت: «تو کم فکر می‌کنی» حتی روز قیامت وقتی از بعضی‌ها پرسیده می‌شود که چه شد به جهنم آمدید؟ پاسخ می‌دهند: ما فکر نکردیم(وَ قَالُواْ لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فىِ أَصحَْابِ السَّعِیر؛ ملک/۱۰)

 

خیلی از اوقات «ندانستن» عذر مقبول است، یعنی می‌گویند: «خُب من نمی‌دانستم» و لذا او را معاف می‌کنند. اما جهنمی‌ها مشکل‌شان این است که فکر نکرده‌اند، نه اینکه نمی‌دانسته‌اند. آنها مشکل‌شان هم این نبود که «عاشق نبودند» لذا دربارۀ جهنمی‌ها کسی نگفته است که چون عاشق نبودند، جهنمی شدند. هر کسی که عاشق نبوده، به خاطر این است که فکر نکرده است.

 

مجالس و محافل ذکر و وعظ باید محلی برای تفکر باشد/ ذکر «وِرد» نیست بلکه تکرار اندیشه است؛ با همراهی دل

 

غیر از اینکه مجالس شهدا و روضۀ سید الشهدا محل فکر هستند، این جلسات وعظ و سخنرانی‌ها هم باید محل فکر کردن باشند. این مجالس و محافل ذکر باید جایی برای تفکر باشند. اصلاً در «ذکر» خمیرمایۀ فکر هست، چون ذکر «وِرد» نیست، بلکه ذکر تکرار اندیشه است؛ با همراهی دل. نام این مجالس را هم خودِ اهل‌بیت(ع) «مجلس ذکر» قرار داده‌اند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «بروید در باغ‌های بهشت و بهره‌برداری کنید، پرسیدند: باغ‌های بهشت کجاست؟ فرمود: مجالس ذکر؛ إِذَا وَجَدْتُمْ رِیَاضَ الْجَنَّةِ فَارْتَعُوا فِیهَا قَالُوا وَ مَا رِیَاضُ الْجَنَّةِ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَجَالِسُ الذِّکْرِ»(مشکات‌الانوار/۵۵) و مجالس ذکر یعنی مجالس فکر.

 

گاهی یک سخنرانی را ارزیابی می‌کنند و به آن نمرۀ مثبت می‌دهند؛ در حالی که این سخنرانی هیچ کسی را به فکر وانداشته است. و گاهی یک سخنرانی را ارزیابی می‌کنند و نمرۀ منفی می‌دهند؛ در حالی که این سخنرانی توانسته است خیلی‌ها را به فکر وادار کند. یک سخنران باید دنبال این باشد که «من دربارۀ چه چیزی مردم را به فکر وادار کنم؟» و الا اگر صرفاً بحث اطلاعات و آگاهی یافتن باشد، این اطلاعات را با دادن یک جزوه و کتاب هم می‌توان منتقل کرد.

 

خدا در قرآن موضوع و مادۀ تفکر پیشنهاد می‌دهد/ کفر نتیجۀ بی‌فکری است

 

در آیات کریمۀ قرآن توصیه‌های زیادی برای تفکر شده است، مثلاً می‌فرماید: «آیا در جان خودشان با خودشان خلوت نمی‌کنند و فکر نمی‌کنند که خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن هست را بیهوده نیافریده است؟ دربارۀ آن نقطۀ پایان(أَجَلٍ مُسَمًّى) فکر نمی‌کنند؟ خیلی از مردم به ملاقات پروردگار، کافر هستند؛ أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون»(روم/۸) در اینجا خداوند موضوع و مادۀ فکر به ما پیشنهاد می‌دهد و آن هم تفکر دربارۀ این موضوع است که خدا آسمان‌ها و زمین را بیهوده نیافریده است. دقت کنید که خداوند توضیح نمی‌دهد که این هدف و غایت آفرینش چیست، بلکه می‌خواهد خودمان دربارۀ آن فکر کنیم.

 

چرا خیلی از مردم به ملاقات پروردگار، کافر هستند؟ چون فکر نمی‌کنند؛ نه به‌خاطر اینکه کلاس عقاید نرفته‌اند! چون فکر نمی‌کنند؛ در نتیجه به لقاء پروردگار کافر می‌شوند. پس کفر نتیجۀ بی‌فکری است. در اینجا می‌فرماید «بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون» یعنی به لقاء الله کافر می‌شوند، و لقاء خدا از جنس هدف است. و همچنین «أَجَلٍ مُسَمًّى» نیز چیزی از جنس هدف است و همچنین دلیل آفرینش آسمان‌ها و زمین نیز چیزی از جنس هدف است. پس خداوند در این آیه به روشنی خواسته است که «دربارۀ هدف فکر کنید»

 

اگر بنشینی و دربارۀ هدف فکر کنی، یا خودت راه را می‌فهمی، یا اینکه خدا راه را به تو نشان می‌دهد یا اینکه تو را ناخواسته در این راه می‌برد. تو فقط وقت خودت را برای «تفکر دربارۀ هدف» بگذار.

 

چگونه دربارۀ «هدف» تفکر کنیم؟ /روش اول: ۱. ببین به چه هدفی راضی می‌شوی؟ / بعد از انتخاب هر هدفی بگو: بعدش چه؟

 

حالا این «تفکر دربارۀ هدف» چگونه باید باشد؟ یک بخش از تفکر دربارۀ هدف این است که قبل از انتخاب هدف، چگونه دربارۀ انتخاب هدف فکر کنیم؟ دو راه اساسی برای این تفکر داریم. من وقتی می‌خواهم هدف خودم را انتخاب کنم، از دو روش باید استفاده کنم:

 

۱-ببین که تو به چه هدفی راضی می‌شوی؟ به هر هدفی راضی شدی، آن را بنویس و بگو: «بعدش چه؟» جاودانگی‌طلبی و جاودانه شدن تمایل برجسته‌ای در وجود انسان است، آن‌قدر برجسته است که وقتی وارد بهشت می‌شوی، اولین کلمه بعد از سلام پروردگار به تو این است: «فَادْخُلُوها خالِدین»(زمر/۷۳) دردِ بزرگ بشریت خلود است. جاودانگی درد بزرگ ماست؛ برای همین است که با مرگ این‌قدر میانۀ خوبی نداریم.

 

پس روش اول در تفکر برای انتخاب هدف این است که بگویی: «بعدش چه؟» یعنی هر هدفی را که انتخاب کردی، مرگش را اعلام کن، و به آخر و پایان آن نگاه کن. مثلاً هدف من این است که «به این لذت‌ها برسم...» حالا به آخرش فکر کن و بگو: «بعدش چه؟» در این صورت، اگر هدف پست و کم‌ارزشی انتخاب کرده باشی، این هدف برای تو یخ می‌زند و از چشمت می‌افتد.

 

۲. خدا برای من به چه چیزی راضی می‌شود؟ /خدا ما را برای عاشق شدن به چه چیزی آفریده است؟

 

۲-روش دوم در فکر کردن برای انتخاب هدف این است که ببینی «خدا برای من به چه چیزی راضی می‌شود؟ آیا به کمتر از خودش راضی خواهد شد؟» خدا مرا برای چه لذتی آفریده است؟ چگونه می‌خواهد مرا مست کند؟ آیا می‌شود که خدا این تقاضای مستی را در من قرار داده باشد ولی مستم نکند؟ نه‌تنها این از شأن خدا دور است بلکه اساساً نامردی است! آیا می‌شود خدا مرا سورپرایز نکند؟! قطعاً نه، بلکه خیلی بالاتر از این حرف‌هاست. آیا می‌شود خدا عالی‌ترین هیجان را به من ندهد در حالی که تقاضای عالی‌ترین هیجان را در من قرار داده است؟ خدا با چه چیزی این کار را خواهد کرد؟ آیا با چیزی کمتر از خودش؟ خدا برای آخرِ ماجرا چه چیزی برای ما پیش‌بینی کرده است؟ آیا چیزی غیر از خودش؟ و آیا خودش کمتر از مخلوقاتش لذت دارد؟ خدایی که خالق لذت‌هاست، لذت خودش چقدر بالاست؟

آیا خدا تو را برای اذیت کردن و آزار دادن آفریده یا برای این آفریده که تو بهره ببری؟! آیا خدا من و تو را برای عاشق شدن نیافریده‌ است؟! اینکه بی‌رحمی و ظلم به انسان است! و البته خدا ظالم نیست. اگر خدا ما را برای عاشق شدن آفریده، ما را برای عاشق شدن به چه چیزی آفریده است؟

 

موسیقی، فیلم زیاد و مراجعۀ مکرر به موبایل برای دیدن پیام‌ها، قدرت تفکر را از ما می‌گیرد / باید «خودت فکر کنی»؛ نه به کمک یکی دیگر

 

یکی از چیزهایی که قدرت تفکر را از انسان می‌گیرد «موسیقی» است. یکی دیگر هم «فیلم زیاد نگاه کردن» است، یکی از چیزهایی که اخیراً قدرت فکر کردن را از آدم می‌گیرد «زیاد قطعه قطعه(با فواصل کم) به موبایل مراجعه کردن برای دیدن پیامک‌ها و خبرهای کوتاه است» این کار قدرت تعمّق و تفکر انسان را می‌گیرد. قمار و بسیاری از سرگرمی‌هایی که عمیقاً آدم را درگیر می‌کنند، قدرت تفکر را از آدم می‌گیرند.

 

سخنرانی هم جای تفکر را نمی‌گیرد/ زیاد سخنرانی گوش دادن هم خوب نیست، پس کِی خودت می‌خواهی فکر کنی؟!

 

سعی کنید «خودتان فکر کنید» نه اینکه یک کسی یا چیزی، شما را وادار به تفکر کند؛ حتی یک سخنرانی مذهبی هم جای تفکر را برای شما نگیرد. تو خودت باید بنشینی فکر کنی، همیشه به کمک یکی دیگر فکر نکن، و الا نابود می‌شوی! اگر هم به کمک کسی تفکر را شروع کردی، دو قدم با او می‌روی اما بقیه‌اش را خودت باید بروی، یعنی باید «خودت فکر کنی». زیاد سخنرانی گوش دادن هم خوب نیست. پس کِی خودت می‌خواهی فکر کنی؟! مهم آن نتایجی است که خودت با فکر خودت به آن رسیده‌ای.

 

با تفکر به اینجا خواهی رسید که «ملاقات خدا در بهترین حالت» ارزشمندترین هدف است

 

وقتی خوب دربارۀ هدف فکر کنی، خواهی دید که ارزشمندترین چیزی که به عنوان هدف باید انتخاب کنی «ملاقات پروردگار در بهترین حالت» است؛ این می‌شود هدف غایی زندگی‌ات. چیزی که باید به عنوان هدف انتخاب کنی «نزدیک شدن به خدا» است، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد. اگر بیشتر فکر کنی اتفاق دیگری برایت می‌افتد، اینکه «فقط همین هدف تو می‌شود» و اگر بیشتر فکر کنی، اتفاق دیگری هم برایت می‌افتد، اینکه «عاشق این هدف می‌شوی» و اینها به سلیقۀ افراد هم ربطی ندارد.

 

پس اول برای انتخاب هدف، تفکر می‌کنی. بعد از اینکه هدف را انتخاب کردی، هدفت می‌شود اینکه «می‌خواهم به خدا نزدیک شوم، همین؛ و هیچ چیز دیگری برایم ارزش ندارد» اگر درس می‌خوانم آیا مرا به خدا نزدیک کند؟ اگر ازدواج می‌کنم، مرا به خدا نزدیک می‌کند؟ اگر لبخند می‌زنم، مرا به خدا نزدیک می‌کند؟

 

انتخاب هدف «تقرب به خدا» یک مسألۀ تعارفی نیست؛ اگر به آن نرسی، به جهنم خواهی رفت

 

بدون این هدف(نزدیک شدن به خدا) حتی اگر همۀ اعمال خوب را هم انجام دهی، به جهنم خواهی رفت، شبیه قابیل خواهی شد، قاتل خواهی شد و هابیلیان را خواهی کشت. پس انتخاب این هدفی که مطرح کردیم، یک مسألۀ تعارفی نیست! یعنی اگر به این هدف نرسی، به جهنم خواهی رفت. کسانی که خدا را به عنوان هدف خود برنگزیدند، در دنیا و آخرت ضرر کردند.

 

هدف عالی برای زندگی چیزی جز لقاء الله نیست، ولی تو باید با تفکر خودت به این هدف برسی. حتی اگر تمام ۱۲۴هزار پیغمبر بیایند و به تو بگویند که «هدف این است» تا وقتی که خودت فکر نکنی و به آن نرسی، فایده ندارد. چشمه باید از خودش آب داشته باشد!

 

باب دوم تفکر بعد از انتخاب هدف آغاز می‌شود/دربارۀ هدفی که انتخاب کرده‌ای فکر کن/ اگر دربارۀ آن فکر کنی، عاشقش می‌شوی

 

بعد از اینکه به این هدف رسیدی، باب دوم تفکر آغاز می‌شود. باب دوم تفکر این است که دربارۀ این هدفی که انتخاب کرده‌ای فکر کنی. این هدف می‌تواند فوق‌العاده لذت‌بخش باشد. اگر دربارۀ آن فکر کنی، عاشقش می‌شوی و یگانه هدف تو خواهد شد و این هدف به تو نزدیک می‌شود، و آتش آن وجودت را گرم می‌کند. اگر هدف شما این باشد که «می‌خواهم به خدا نزدیک شوم» و بعد هم عاشق این هدف بشوید، مدام دربارۀ این هدف عالی خودتان تفکر خواهید کرد.

 

هولناک بودن مرگ برای این است که تو را به تفکر دربارۀ هدف وادار کند/ آیات بهشت و جهنم در قرآن، همه برای تفکر است

 

برای اینکه دربارۀ هدف فکر کنید، خدا رسیدن به این هدف را در دالانی از مرگ قرار داده است که بسیار هولناک است. اما همین مرگ که ابتدائاً هولناک است، بعد از تفکر به یک موضوع شوق‌انگیز تبدیل می‌شود. هولناک بودن مرگ برای این است که تو را به تفکر وادار کند؛ تفکر دربارۀ هدف. وقتی به هدف فکر کنی، مرگ دیگر برایت هولناک نخواهد بود، بلکه شوق‌انگیز خواهد بود و این حالتی است که شهدا پیدا می‌کنند.

 

خداوند مرگ را یک امر غیرارادی قرار داده است، و این خیلی تفکربرانگیز است. مرگ دالانی برای عبور و رسیدن به هدف است، و وقتی دربارۀ آن فکر کردی، این مرگ برای تو تبدیل به یک عمل ارادی می‌شود. می‌فرماید: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُکی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین»(انعام/۱۶۲) یعنی نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من برای خداست؛ انگار مرگ هم یک عمل است. «من می‌خواهم برای خدا بمیرم» و این یعنی شهادت‌طلبی.

 

خداوند حساب و کتاب روز قیامت را قرار داده است که هولناک بودن مسیر رسیدن به آن هدف را افزایش دهد تا تو بیشتر تفکر کنی. همچنین خدا جهنم را قرار داده برای اینکه تو بیشتر فکر کنی. اینها همه عوامل تفکر است. آیات بهشت و جهنم در قرآن، همه برای تفکر است.

 

علی(ع) مردم را به چهار دسته تقسیم می‌کند/دستۀ چهارم کسانی هستند که فکر و ذکر هدف، چشم آنها را از دنیا بسته

 

امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه خطاب به مردم فرمود: «ای مردم، ما در زمانی زندگی می‌کنیم که یک روزگار کینه‌توز است و یک زمانۀ شدید و سخت است، آدم خوب، بد شمرده می‌شود و ظالم تا می‌تواند ظلم می‌کند، أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ شَدِیدٍٍ یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً»(نهج‌البلاغه/خطبۀ ۳۲)

 

حضرت در ادامۀ این کلام، مردم را به چهار دسته تقسیم می‌کند(وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ...؛ همان) که سه دسته از آنها اهل جهنم هستند و یک دسته اهل بهشت هستند. آن سه دستۀ جهنمی از این قرارند: یک عده‌ای که از سر بی‌عُرضگی، برای اقامۀ حق، کار سیاسی-اجتماعی نمی‌کنند. و یک عده‌ای که از سر دنیاطلبی کار اقامۀ حق را عقب می‌اندازند، و یک عده‌ای که اساساً دنبال چپاول دنیا هستند.

 

حضرت بعد از معرفی این سه گروه شروع می‌کند گروه چهارم را توصیف می‌کند و دربارۀ آنها می‌فرماید: «وَ بَقِیَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ...»(همان) مردانی که دربارۀ هدف آن‌قدر به فکر و ذکر هستند که این فکر و ذکر، چشم‌های آنها را از دنیا بسته است و دنیا‌طلب نیستند. آنها چه کسانی هستند؟ انقلابی‌هایی هستند که آنها را تکه تکه می‌کنند، انقلابی‌هایی هستند که این‌قدر از آنان می‌کُشند تا کسی از آنها باقی نماند. انقلابی‌هایی هستند که اسیرشان می‌کنند و تبعیدشان می‌کنند، مظلوم و مهجور و غریب هستند، برخی به آنان افراطی می‌گویند، همیشه فداکاری می‌کنند اما هیچ‌وقت قدردانی نمی‌شوند.

 

هرجا سخن از قیامت شد، می‌خواهد ما را به تفکر دربارۀ هدف وادار کند/ قیامت و جهنم، کمک‌کار و تمرکزدهنده برای تفکر دربارۀ لقاء الله است

 

حالا چه چیزی آنها را این‌طوری کرده است؟ «غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ» فکر و ذکر دربارۀ هدف(مرجِع) آنها را این‌طوری کرده «وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَر» و خوفِ محشر اشک‌های آنها را جاری کرده است. خوف محشر جزء منظومۀ توجه به هدف است. هرجا سخن از قیامت شد، می‌خواهد ما را دربارۀ هدف به اندیشه وادار کند. محشر، قیامت و جهنم، کمک‌کار و تمرکزدهنده برای تفکر دربارۀ لقاء الله است.

 

و بعد می‌فرماید: « فَهُمْ بَیْنَ شَرِیدٍ نَادٍّ» آنها به‌خاطر حق‌گویی از جامعه رانده شده‌اند «وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاکِتٍ مَکْعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَکْلَانَ مُوجَع‏» با چشم‌هایی پر از اشک و دلی پر از خون، جامعه آنها را لِه می‌کند. «قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِیَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ فَهُمْ فِی بَحْرٍ أُجَاج‏» آنها کسانی هستند که تحقیر می‌شوند، مانند کسانی که در بحر نمک فرورفته‌اند در حال زجر هستند. «أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَة» دهان‌شان بسته است و قلب‌های‌شان مجروح است. «قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا» آن‌قدر دیگران را موعظه کردند که دیگر خسته شدند(از بس جواب نگرفتند)

 

امام‌تان به شما عشق خواهد ورزید؛ آن‌چنان‌که یعقوب به یوسف عشق می‌ورزید/ راز داستان حضرت یوسف عشق امام به مأمون بود

 

بروید این کلمات دردمندانۀ امیرالمؤمنین(ع) را بخوانید و به هدف فکر کنید. بعد ان‌شاء الله یک اتفاق قشنگ برای شما می‌افتد؛ اینکه امام شما به شما عشق خواهد ورزید و شما معشوق مولای‌تان خواهید بود. امام‌تان به شما عشق خواهد ورزید؛ آن‌چنان‌که یعقوب به یوسف عشق می‌ورزید.

 

راز داستان حضرت یوسف که احسن‌القصص است، عشق زلیخا به یوسف نیست، از این عشق‌ها در دنیا زیاد اتفاق می‌افتد، چطور ممکن است چیزی که این‌همه در دنیا تکرار می‌شود، احسن‌القصص باشد؟! راز داستان حضرت یوسف، زندان افتادن و در قعر چاه افتادن یوسف نیست، در طول تاریخ، کم یوسف‌ها به زندان نیفتاده‌اند، کم قطعه قطعه نشده‌اند، تازه او که به پادشاهی هم رسید! راز داستان حضرت یوسف این نبود که یوسف زیبا بود، از او زیباتر فراوان بوده است، رازش این نبوده که یوسف گناه نکرد، گناه نکرده‌ها در چنین صحنه‌هایی فراوان بوده‌اند.

 

راز داستان یوسف این بود که یعقوب که پیامبر و امامِ یوسف بود، آن‌قدر به‌خاطر پاکی یوسف، عاشق او بود که در دوری او این‌‌قدر گریه کرد که نابینا شد و این‌قدر این پیامبر در عشق یوسف قوی بود که وقتی پیراهن یوسف را-از سرزمین دیگری-به سمت یعقوب حرکت دادند، او گفت که «بوی یوسف می‌آید» و پیراهن او را به چشم گذاشت و چشمانش بینا شد. یعنی یک امام، این‌قدر به مأموم خودش عاشق می‌شود؟ بله، اگر این مأموم، یوسف باشد، چرا که نه؟

 

باور می‌کنید که شما می‌توانید معشوق حضرت ولیّ عصر(عج) بشوید؟/ اصحاب حسین(ع) معشوق‌های حسین(ع) بودند

 

باور می‌کنید که شما می‌توانید معشوق حضرت ولیّ عصر(عج) بشوید؟ به حدّی که آقا صبح به عشق شما چشم باز کند؟ یا وقتی یک کمی کسالت پیدا کنید، آقا نگران شما شود؟ می‌دانید که شما می‌توانید به اینجا برسید؟

 

می‌دانید اصحاب حسین(ع) با حسین(ع) چه کردند؟ آنها معشوق‌های حسین(ع) بودند. امام حسین(ع) بالای سرِ حبیب بن مظاهر، سخنی گفت که سرِ علی اصغرش گفت. وقتی خون‌های علی اصغر را به آسمان می‌فرستاد صدا زد «هونٌ‏ عَلَیَّ‏ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ‏ اللَّه»(لهوف/ص۱۱۷) خدایا چون تو داری می‌بینی، تحمل می‌کنم. و وقتی که سر حبیب بن مظاهر را روی زانو قرار داد، گفت: خدایا، چون تو می‌بینی من تحمل می‌کنم.

 

یکی از اصحاب حسین(ع) کسی بود که محافظ حسین(ع) شده بود و امام(ع) هر جا می‌رفت او سپر بلا بود. شما فکر می‌کنید برای حسین(ع) ساده بود که اصحابش سپر بلای حسین(ع) شوند و تیر به آنها بخورد و جلوی او به زمین بیفتند؟ برای حسین(ع) ساده‌تر بود که تیر به سینۀ خودش بخورَد و به یارانش نخورَد. اما خدا همۀ بلا را در کربلا برای حسین(ع) جمع کرده است.

 

این محافظ حسین(ع) آن‌قدر تیر خورد که در نهایت جلوی اباعبدالله الحسین(ع) به زمین افتاد. آقا آمد و سرش را روی زانو قرار داد. او گفت: آقا جان، از من راضی شدی؟ با این سؤالش امام حسین(ع) را کشت. حضرت فرمود: بله عزیز دلم «أَنْتَ أَمَامِی فِی الْجَنَّةِ» وقتی خواستم به بهشت هم بروم تو باید جلوی من بروی(وَ کَانَ لَا یَأْتِی إِلَى الْحُسَیْن‏ ع سَهْمٌ إِلَّا اتَّقَاهُ بِیَدِهِ وَ لَا سَیْفٌ إِلَّا تَلَقَّاهُ بِمُهْجَتِهِ فَلَمْ یَکُنْ یَصِلُ إِلَى الْحُسَیْنِ ع سُوءٌ حَتَّى أُثْخِنَ بِالْجِرَاحِ فَالْتَفَتَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع وَ قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَ وَفَیْتُ؟ فَقَالَ نَعَمْ أَنْتَ أَمَامِی فِی الْجَنَّةِ فَاقْرَأْ رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی السَّلَام‏؛ لهوف/۱۰۸)

 



تعداد بازديد : 211
نویسنده فضه محمدی در یکشنبه 17 آبان 1394 | نظرات()


روان‌شناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی،جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. در واقع،دوستان برای فرد تكیه گاهی هستند كه به او احساس امنیت می دهند. بنابراین دوستی منطقی و عاقلانه باعث آرامش شده و به کمال و احساس مثبت در زندگی کمک می کند، اما دوستی هایی که باعث به هم ریختگی وضعیت روانی شود یک نوع وابستگی بیمارگونه است. علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف ایمان و اراده نگردد اشكالى ندارد.
بهترین سیاست در دوستی، میانه‌‏روى است و زیاده‌‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است.
بنابراین اگر در دوستی خود گرفتار وابستگی هستید، لازم است:
1- لیستی از آسیب ها و ضررهای روانی که در این رابطه متحمل شده یا می شوید را بنویسید
2- سعی کنید تعداد دوستانتان را زیاد و رفت و آمد را با آنها بیشتر کنید.
۳- به توانایی ها و نقاط مثبت خودتان توجه کنید و سعی کنید با تکیه بر نقاط مثبت و خودگویی مثبت اعتماد به نفس و خودارزشمندی خودرا بالا ببرید .
۴- مهارتهای جدیدی فرا بگیرید و ورزش و تعاملات اجتماعی را بیش از بیش اهمیت دهید. [1]

پی نوشت :
1- سایت شهر سوال، مشاوره و خانواده، تاريخ مراجعه 2/8/93

 



تعداد بازديد : 159
نویسنده فضه محمدی در شنبه 16 آبان 1394 | نظرات()
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اصل مقاله

مقدمه

در ضمن آیات قرآن از حیاتی خاص مومنان با عنوان «حیات طیبه» یاد شده است: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» (نحل، 97).

با درک این حقیقت که قرآن قائل به حیات طیبه برای انسان است، این سؤال اساسی به ذهن می­رسد که از این منظر، مفهوم حیات طیبه و حقیقت آن چیست؟ این تحقیق در صدد پاسخ این پرسش­ است.

ارزش حقیقی انسان و وصول او به مقام خلیفة‌اللهی در گرو این حیات است و انسانِ فاقد این حیات، در ردیف دیگر حیوانات و در حقیقت در مدار حیوانی زیست می­کند. از این رو، کاوش حقیقت این نوع متعالی حیات ضرورت مضاعف دارد.

چیستیحیات طیبه

برای درک چیستی حیات طیبه مناسب است اول دو واژه «حیات» و «طیبه» مفهوم­شناسی شوند.

واژه حیات در مقابل موت، به­معنای زندگی و زنده‌ بودن است و آن را نیروی رشد و حرکت و احساس نیز گفته‌اند (راغب، 1404، ص­269). حیات در نظر قرآن کریم اعم از حیات نباتی، حیوانی و انسانی است.[1]

طیبه یا طیّب به معنای پاک و پاکیزه و آن چیزی است که انسان به‌ طور طبیعی به آن تمایل دارد. در مقابل خبیث و ناپاک که انسان از آن متنفر است، می­باشد (ابن­منظور، 1414‏، ج‏1، ص563). بر این اساس، حیات طیبه در لغت به­معنای زندگی پاکیزه و خالص از هر آلودگی است. مرحوم علامه طباطبایی در اشاره به این معنا می­گویند: «علت اینکه چرا قرآن آن زندگى را با وصف طیّب توصیف فرموده، چون حیاتى خالص است که خباثتى در آن نیست» (طباطبایی، 1374، ج‏12، ص494).

زندگی طیبه در حقیقت پیدایش حیاتی جدید و فوق حیات معمولی و ظاهری است، حیاتی برخوردار از نورانیت.

این حیات، شکوفه شکوفایی مرتبه فائقه روح است که با اتصاف به ایمان و عمل صالح برای انسان پدید می­آید. توضیح اینکه، در اندیشه قرآنی براى حیات، معنایی دقیق‏تر از آنچه به ­نظر ساده و سطحى انسان مى‏رسد، می­­یابیم؛ چون در نگاه سطحى، حیات عبارت است از زندگى دنیوى از روز ولادت تا رسیدن مرگ، که دورانى است توأم با شعور و فعل ارادى که نظیرش یا نزدیک به آن در حیوانات نیز یافت مى‏شود. لکن خداوند سبحان غیر از این زندگى دنیایى، زندگى دیگرى را براى انسان مطرح می­کند که نتیجه آن کمال وجود آدمى و تحقق بخشیدن اغراض روحى و معنوی انسان است‏. خداوند می­فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اجابت کنید خدا و رسولش را زمانى که شما را مى‏خوانند بدانچه زنده‏تان مى‏سازد، و بدانید که خدا حائل میان مرد و دل اوست، و اینکه به‌سوی او محشور مى‏شوید» (انفال، 24).

این آیه به‌روشنی از حیات برای کسانی که خود دارای حیات‌اند سخن به­میان آورده است. طبیعتاً حیات موردنظر باید غیر از حیات معمول برای انسان­ها باشد. شهید مطهری دراین­باره می­نویسند: «یکى از آیاتى که رسماً مردم را به دو دسته منقسم کرده است، دسته زندگان و دسته مردگان، و قرآن را عامل حیات و پیغمبر را محیى، یعنى حیات­بخش و زنده­کننده معرفى کرده است، آیه‏اى است که شاید صریح‌ترین آیات قرآن در این مورد است؛ مى‏فرماید: "یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ"؛ ... مى‏گوید این پیغمبر براى شما حیات و زندگى آورده است. شما الآن مرده‏اید، خودتان نمى‏فهمید؛ بیایید تسلیم این طبیب روحانى مسیحادم بشوید تا ببینید چگونه به شما زندگى مى‏دهد»­ (مطهرى، 1368، ج‏25، ص449).

قرآن به پیروان خود می‏آموزد که از نگاه محدود ظاهری به حیات پرهیز کنند و با اندیشه واقع‌بینانه به آن بنگرند. حیات بدین معنا نیست که آدمی چند صباحی در نشئه طبیعت چون گیاهان و حیوانات حرکت و احساسی داشته باشد و با سپری ساختن روزگار، پرونده حیات او بسته شود؛ بلکه این نازل‏ترین مرتبه حیات و لازم حیات حقیقی اوست. در واقع انسان در این مرتبه حیات دارد، اما حیات حقیقی او این نیست. وی به حیات حسی و خیالی زنده است، اما به حیات عقلی و معنوی مرده است. بر همین اساس، قرآن کریم با دقیق‏ترین تعبیرها همین انسان‏های زنده را به حیات دعوت می‏کند. اگر حقیقت حیات همین تحرک و تنفس و گذراندن روزگار با اشتغال به امور مختلف فردی و اجتماعی بود، چه لزومی داشت خداوند بشر را به حیاتی دیگر فراخواند. روشن است که مراد از حیات در آیه پیش­گفته، حیات ظاهری و جسمانی نیست؛ زیرا مخاطب آیه کسانی هستند که از این حیات برخوردارند. ازاین­رو هر عقل سلیمی حکم می‏کند که مراد از آیه مذکور، معنایی دقیق‏تر و ظریف‏تر از زندگی، یعنی حیات حقیقی انسان برمبنای اندیشه و ایمان به خداست که در جهت هدف منطقی و متعالی قرار گرفته است (ر.ک به: جوادی آملی، 1389، ج17، ص172؛ 1387، ج11، ص543؛ 1389، ج13، ص621).

آنچه در چیستی زندگی پاک و طیّب مورد تأکید است اینکه، این حیات، حیات واقعیِ ورای حیات ظاهری است. خداوند می­فرماید: «أوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُون؛ آیا کسى که مرده [دل‏] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون کسى است که گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون­آمدنى نیست؟ این‌گونه براى کافران آنچه انجام مى‏دادند، زینت داده شده است» (انعام، 122). این آیه از حیات مؤمن و مرگ غیر مؤمن سخن می­گوید. شخص­ احیاشده مورد اشاره در آیه، زنده دل‌مرده‌ای بوده است که خدا بر او حیاتی غیر از حیات ظاهری افاضه و به او نور سلوک عطا نموده است؛ این زندگی همان حیات پاک، طیّب و واقعیِ ورای حیات ظاهری دنیوی است.

انسان برخوردار از چنین حیاتی غرق در محبت و قرب الهی زندگی سرمی کند و جز خیر و سعادت نمی یابد. عقل و اراده انسان در این حیات در افقی دور از دسترس دیگران کارگر است گرچه در ظاهر آنان چنین واقعیت هایی آشکار نیست. پس این شعور و اراده‏ فوق شعور و اراده دیگران بوده و ناگزیر منشأ دیگرى دارد که همان حیات پاک و جاودان انسانى است. پس انسان‌های دارای علم و ایمان و آنانی که پروردگار خود را شناخته و با این شناخت از غیر او قطع علاقه نموده‏اند، داراى حیاتى فوق حیات سایر انسان‌ها هستند؛ این کسان اموری را درک مى‏کنند که در وُسع و طاقت دیگران نیست و چیزهایى را اراده مى‏کنند که دیگران از اراده کردن آن عاجزند. خداى تعالى این حیات را حیات طیبه خوانده است: "فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَة" و بالاتر از آن، براى مردم باایمان روح مخصوصى اثبات کرده است: "اُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ".

علامه طباطبایی در اشاره به ین مطلب می گویند: بدیهی است اینکه مى‏گوییم براى مؤمن حیات و نورى دیگر است، مجازگویى نبوده، بلکه راستى در مؤمن حقیقت و واقعیتى داراى اثر وجود دارد که در دیگران‏ وجود ندارد، و این حقیقت سزاوارتر است که اسم حیات و زندگى بر آن گذاشته شود تا آن حقیقتى که در دیگر مردم است و آن را در مقابل حیات نباتى، حیات و زندگى حیوانى مى‏نامیم» (طباطبایى، 1374، ج‏7، ص467-465).

در صدر آیه «أوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُون» (انعام، 22) سخن از کسی است که خدا به او حیاتی ویژه و نورانیتی خاص عطا نموده و در ذیل آن از کافرین سخن رفته است. از این تقابل معلوم می­شود که کافر در فرهنگ قرآن مرده به‌حساب می­آید. به­نظر می­رسد به­دلیل فقدان همین حیات عالی و طیّب انسانی، قرآن کریم کافر را مرده به­حساب آورده است.[2]

قبل از اینکه چگونگی تحقق حیات طیبه را مورد بررسی قرار دهیم، مناسب است به نکاتی توجه نماییم.

یک. حیات طیبه، حیاتی جدید است.

چنان‌که در مباحث قبلی بیان شد، حیات پاک مطرح‌شده در قرآن، حیاتی جدید است که سنخیتی با حیات طبیعی حیوانی ندارد.

علامه طباطبایی در تفسیر فقره شریف «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» می­نویسند:

«در جمله "فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً"، حیات به­معناى القای جان در موجود و افاضه حیات به آن است. پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینکه خداى تعالى مؤمنى را که عمل صالح کند، به حیات جدیدى غیر آن حیاتى که به دیگران نیز داده، زنده مى‏کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر مى‏دهد؛ آیه شریفه نظیر آیه "أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ" (انعام، 122) که افاده مى‏کند خداى تعالى حیاتى ابتدایى و جداگانه و جدید افاضه مى‏فرماید ... و آیه "أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ" (مجادله، 22) می­باشد» (طباطبایی، 1374، ج‏12، ص­491).

دو. حیات طیبه در همین دنیا حاصل می­شود.

با تدبر در آیه شریفه «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (نحل، 97) درمی­یابیم که حیات معنوی و طیّب مختص آخرت نیست، بلکه با تحقق شرایط در همین عالم حاصل می­شود؛ زیرا ازآنجاکه ایمان و عمل صالح از امور معنوی­ای هستند که در همین عالم تحقق می­یابند، به‌ناچار حیات طیبه مترتب بر ایمان و عمل صالح نیز در همین عالم محقق می­شود. البته آثار این حیات معنوی در آخرت ظهور می­یابد؛ چون آنچه خداوند از نعمت‌های معنوی به بندگانش در آخرت عطا می­کند، نتایج نعمت‌های معنوی عطاشده او در همین دنیاست؛ چنان­که ذیل آیه کریمه که سخن از جزای نیکوتر از عمل در آخرت را مطرح نموده است، مؤید این بیان می­باشد (سعادت­پرور، 1374، ج1، ص407-406؛ نیز ر.ک به: مطهرى، 1368، ج‏22، ص89).

امام خمینی (ره) دراین­باره می‌فرماید: «اگر کسى با عمل توانست این قیود را بشکند و عمل‌ها را به عمل صالح واحد برگرداند و اوراد را به ورد واحد ارجاع دهد، "فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً"؛خدامى‏فرماید: این عامل به عمل صالح را به زندگى طیّب و طاهر زنده مى‏کنیم. نه اینکه گمان کنى چنین کسى در این عالم در زندگى طیّب و طاهر نیست؛ بلکه اگر عامل صالح شد، در این عالم زندگى طیّب و طاهر پیدا مى‏کند» (امام خمینی، 1381، ج3، ص465).

سه. حیات جدید آثار ویژه­ای غیر از حیات ظاهری دارد.

آیاتى که متعرض این حیات هستند، آثارى حقیقى براى آن نشان مى‏دهند که سنخیتی با حیات ظاهری ندارد ‌و انسان فاقد این حیات از آن بی‌بهره است. مفسر فرزانه معاصر آیت‌الله جوادی آملی در این زمینه می­نویسد: سالک با سیر انفسی و انجام عمل صالح در حال ایمان به حیات طیبه دست می‏یابد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً؛ هر مرد یا زن مؤمنی که کاری نیک و شایسته کند (از حسن فاعلی و حسن فعلی، هردو برخوردار باشد)، او را به حیات طیّب (زندگانی پاک و خوش) زنده بداریم. این حیات طیبه، برتر از حیات حیوانی مشترک بین انسان و حیوان است و آثاری که قرآن برای آن ذکر کرده، بسیار بالاتر از اثرات حیات مادی و عادی است (جوادی آملی، 1383، ج2، ص162) ازجمله:

1. نورانیت دل

یکی از آثار حیات طیبه، نورانیت دل انسان است؛ نورانیتی که انسان با آن طی طریق تعالی می­کند. خداوند متعال می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ ... یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا ... براى شما نورى قرار دهد که به [برکت‏] آن راه سپرید» (حدید، 28). نیز می­فرماید: «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ آیا کسى که مرده‏[دل‏] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون کسى است که گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون­آمدنى نیست؟ این‌گونه براى کافران آنچه انجام مى‏دادند، زینت داده شده است» (انعام، 122).

امام سجاد(ع) در مقام دعا عرض می­کند: «الهی... هَبْ لِی نُوراً أَمْشِی بِهِ فِی النَّاس؛ خدایا! نوری به من عطا کن تا با آن در میان مردم سیر کنم‏» (صحیفه سجادیه، دعای22).

2. استغراق در نعمت­های معنوی

صاحب این حیات طیّب، مستغرق در نعمت­های معنوی است؛ حقایق را می‏بیند و در خود عزت و کرامت می‏یابد؛ چون به معدن عظمت متصل شده است (جوادی آملی، 1383، ج2، ص163-162).

3. مشاهده ملکوت

ازجمله دستاوردهای سلوک الهی و وصول به حیات طیبه، مشاهده ملکوت است؛ چنان­که آیه شریفه «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ؛ و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل مى‏شود، و همه شما (در قیامت) نزد او گردآوری مى‏شوید» (انفال، 25) بر این مشاهده ملکوتی دلالت دارد. این علم به احاطه حق‌تعالی و حائلیت او بین انسان و قلبش که محصول حیات طیبه است، برترین مرحله علم و شهود ملکوت است.

امامان معصوم در طلب این مقام رفیع به خدا عرض می‏کردند: «الهی وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ‏ إِلَى‏ مَعْدِنِ‏ الْعَظَمَة؛ چشمان دل ما را در پرتو نگاه به خودت نورانی کن؛ تا جایی که دیدگان دل همه حجاب­های نور را پاره نموده و به معدن عظمت متصل گردد» (ابن­طاووس، 1377، ج‏3، ص299).

فرایند تحقق حیات طیبه

انسان مؤمن در سیر متعالی خویش که با طی مراتب تعالی معنوی، تولدی بعد از تولد می­یابد، در واقع مؤید به روحی جدید شده که حیات طیبه پرتو آن است. به بیان دیگر، اگر حیات طیبه حیاتی جدید و فوق حیات معمولی و منشأ آثاری بس ارزشمند برای مؤمن است، در حقیقت مؤمن حائز روح جدیدی شده که از پرتو آن روح، این حیات و آثارش پدیدار شده است. این خلاصه کلام در بیان فرایند تحقق حیات طیبه در انسان از منظر قرآن می­باشد. برای تحلیل بیشتر باید گفت وجود انسانی هنگامی تحت پوشش حیات معنوی و طیّب قرار می­گیرد که قبل از آن در فضای روح انسان، اتفاق جدیدی رخ داده باشد و قابلیت نهفته در روح برای ظهور در مرتبه بالاتر به فعلیت رسیده باشد.

   خداوند متعال در وصف مؤمنان می­فرماید: «أُولئِکَ کَتَبَ فی‏ قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ در دل اینهاست که [خدا] ایمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تأیید کرده است، و آنان را به بهشت­هایى که از زیر [درختان‏] آن جوی‌هایی روان است درمی‌آورد؛ همیشه در آنجا ماندگارند؛ خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند؛ اینانند حزب خدا. آرى، حزب خداست که رستگاران‌اند» (مجادله، 22).

علامه فقید طباطبایی در ذیل «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» در تعبیری دارد؛ از نظر او، واژه "تأیید" به­معناى تقویت است،  فاعل جمله "اَیّدَهُم"، "اللَّه" است، و ضمیر در "منه" نیز به "اللَّه" بازمی­گردد؛ و کلمه "من" ابتدائیه است؛ پس مراد آن است که خداى تعالى این‌گونه انسان‌ها را به روحى از خود تقویت نموده است. نکته‏ مهم این که "روح" در واقع مبدأ حیات، و منشأ قدرت و شعور است. بنابراین در مؤمن‌ غیر از روح بشریت که در همگان است، روحى دیگر وجود دارد که موجب حیاتى دیگر مى‏شود، و ملازم با قدرت و شعورى دیگر است. پس آثار این حیات طیب نیز طیّب خواهد بود، و این آثار طیّب، همان است که در آیه "أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها" (انعام، 122) و آیه "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ" (حدید، 26) از آن تعبیر به نور شده است.(طباطبایى، 1374، ج‏19، ص342-340).

در اینکه مرتبه ویژه­ای از روح منشأ حیات طیبه است و با شکوفایی آن مرتبه فائقه روح، حیات پاکی سایه خود را بر انسان می­گستراند، علاوه بر آیات قرآنی، معصومین(ع) نیز بیانات ارزشمندی دارند؛ ازجمله روایتی در کافی است (کلینى، 1407، ج‏1، ص272) که مردم را دارای سه روح (که هر روحی منشأ آثار خاص خودش می­باشد) دانسته و برای مؤمن روح چهارمی (روح­الایمان) اضافه نموده و برای پیامبر(ص) و ائمه(ع) روح پنجمی (روح‌القدس) قائل شده است. روح­الایمان و روح‌القدس دارای آثاری هستند که مهم­ترین آن همان حیات طیبه است. انسان­های فاقد این دو روح، از حیات طیبه محروم‌اند. این روایات نشانگر آن هستند که هر حیات جدیدی که دارای آثاری است، خود متکی به روح جدیدی (مرتبه­ای از روح) می­باشد. امام صادق(ع) می­فرماید:

«اى جابر! همانا خداى تبارک ‌و تعالی خلایق را سه دسته آفرید ... و [گروه سوم] پیشى­گرفتگان، رسولان خدا و خاصان درگاه او از میان خلق می­باشند، که خدا در ایشان پنج روح قرار داده است:

1. ایشان را به روح‌القدس مؤید ساخت و به‌وسیله آن همه ‌چیز را بدانند و بشناسند.

2. ایشان را با روح ایمان مؤید ساخت و با آن از خداى عزوجل بترسند.

3. آنها را به روح قوت مؤید ساخت و با آن بر اطاعت خدا توانایى یابند.

4. آنها را به روح میل و گرایش مؤید ساخت و با آن اطاعت خدا را کنند و از نافرمانی‌اش کراهت جویند.

5. در ایشان روح حرکت نهاد که با آن رفت‌وآمد کنند.

و در مؤمنین و اصحاب یمین، روح ایمان نهاد که با آن از خدا بترسند، و در ایشان روح قوت نهاد و با آن بر اطاعت خدا توانایى یابند، و در ایشان روح میل و گرایش نهاد و با آن خواهان اطاعت خدا گردند و در ایشان روح حرکت نهاد که با آن روح رفت‌وآمد کنند[3]» (همو، 1362، ج‏2، ص16).

کلمه «روح» در این حدیث شریف به­معنای قوه و نیرویی است باطنى و معنوى که منشأ و مبدأ آثاری است که امام(ع) بیان می­کند؛ زیرا رفت‌وآمد انسان و ترس او از خدا و شناختن و دانستن چیزها، آثار و اعمالى است که از انسان بروز می­کند و این آثار ناچار باید مبدأ و علت و موجب و محرکى داشته باشند که هستى و قیامشان به آن باشد. ازاین­رو کلمه «روح» در این روایت همان مبدأ و علتى است که سبب پیدایش این آثار گشته است.

در روایتی دیگر آمده است: راوی می­گوید خدمت امام موسی بن جعفر(ع) رسیدم، به من فرمود: خداى تبارک ‌و تعالی مؤمن را به‌وسیله روحى از جانب خود تأیید کند و هر زمان که مؤمن نیکى کند و تقوا پیش گیرد، آن روح نزد او حاضر است، و هرگاه گناه کند و تجاوز نماید، آن روح در آن ‌وقت غایب شود. پس آن روح با مؤمن است و در زمان احسان و نیکى او از شادى به جنبش آید و هنگام بدی و گناه از او افول نماید. بندگان خدا! نعمت‌های خدا را (که ایمان و یقین است) به‌وسیله اصلاح نفس خویش (به­سبب تقوا و ترک گناه) مراقبت کنید تا بر یقین شما بیفزاید و سودى نفیس و گران‌بها برید. خدا رحمت کند بنده‏اى را که تصمیم خیرى گیرد و انجام دهد یا تصمیم شرّى گیرد و از آن بازایستد. سپس فرمود: ما (اهل‌بیت) آن روح را به‌وسیله اطاعت خدا و عمل براى او فزاینده می­کنیم[4](همو، 1407، ج‏2، ص268).

مرحوم علامه طباطبایی ذیل روایت مذکور بیان بدیعی دارد؛ از این منظر،خدا بر ایمان آثاری مترتب نموده که از آن جمله نوری است که در تمام افعال مؤمن ساری و جاری، و موجب تشخیص خیر از شر و نفع از ضرراست. این نور، بصیرت و ادراک است که از خواص حیات معنوی است؛ چنانچه نور ادراک حسی و خیالی در انسان و دیگر حیوانات حاصل نمی­شود، مگر بعد از پیدایش حیات در آنها. این حیاتی که خدا برای مؤمن اثبات می­کند، علاوه بر حیات مشترک او با کافر است. پس مؤمن دو حیات و کافر یک حیات دارد. در این موضع چنین استنباط می شود که مؤمن افزون بر روح مشترک همگانی، از روحی دیگر نیز برخوردار است و حیات ویژه مؤمن (حیات معنوی) برخاسته از این روح است.

پس خواص حیات از روح مترشح می­گردد و اختلاف خواص ناشی اختلاف مبادی است. این روح، مرتبه رفیعه و فائقه روح است که به‌واسطه ایمان در مؤمن به شکوفایی رسیده و متناسب با فعل و حال مؤمن در او متکون، یا از وی جدا می­شود؛ این گونه نیست که این روح به طور مطلق مستقر در مؤمن مستقر باشد، بلکه مستقر و مُستَودِع است. البته مغایرت این روح با روح انسان از حیث عدد نیست تا تعدد روح لازم آید، بلکه از حیث رتبه است. (کلینی، 1387، ج‏3، ص666-665).

نکته اخیر مرحوم علامه را دیگر مفسران نیز مورد توجه قرار داده­اند؛ چنان­که گفته‌اند: آخرین درجه نفس انسان در روایات «ارواح خمسه»، «روح‏القدس» نام گرفته است. مفاد روایات «ارواح خمسه» روح‏های جدای از هم نیست تا انسان دارای چند حقیقت باشد؛ بلکه مراد این است که حقیقت واحده نفس انسان، درجات طولی متعدد دارد؛ چنان‌که مؤمنان، درجات و مراتب طولی متعدد دارند (جوادی آملی، 1389، ج5، ص477).

بنابر آنچه بیان شد، فرایند شکل‌گیری حیات طیبه در انسان به این صورت است که با ورود به فضای دین‌داری و ایمان و تمکن در این فضا، مرتبه فائقه روح او که به‌صورت استعداد در وی نهفته است، شکوفا می­شود. ثمره ارزشمند این شکوفایی، ظهور حیاتی معنوی و طیّب است که فوق حیات ظاهری می­باشد.

اوج حیات طیبه در انسان کامل

انبیا و اوصیای الهی­ که برترین مصداق انسان کامل­اند، از مقام شامخ روح‌القدس برخوردار هستند؛ روح آنان به فعلیت محض بار یافته­ است و بر این اساس بالاترین رتبه حیات طیبه را از آنِ خود کرده­اند. آنان به برکت آن مرتبه از روح و این درجه از حیات، به همه ذرات عالم احاطه علمی یافته­اند و همه حقایق در منظر آنهاست.

 امام خمینی(ره) می­فرماید: «براى انبیا و اوصیا(ع) مقام شامخى است از روحانیت که آن را «روح‌القدس» گویند؛ و به آن مقام احاطه علمى قیومی دارند به جمیع ذرات کائنات، و در آن روح غفلت و نوم و سهو و نسیان و سایر حوادث امکانیه و تجددات و نقایص مُلکیه نیست، بلکه از عالم غیب مجرد و جبروت اعظم است» (امام خمینی، 1374، ص545).

مفسر فرزانه معاصر آیت­الله جوادی آملی نیز دراین­باره نوشته­اند: «عالی‌ترین مرتبه حیات طیبه از آن ِانسان ِکامل است که خود کلمه طیبه تکوینی الهی است. انسان کامل "حی متألهی" است که به فعلیت محضه بار یافته و از مراتب روح، آخرین مرتبه را که روح‌القدس است، حـائز شـده است. مردم همگی از روح نفخی "نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی" برخوردار و از حیات متکی بر آن بهره‌مندند؛ مؤمن به عنایت ازلی، مؤید به روح تأییدی "وَ أَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ" بوده و از حیات طیبه ایمانیِ ناشی­شده از آن مُتنعِم است. لیکن مرحله عالی و کامل روح را که روح‌القدس است، خدا در انبیا و ائمه به ودیعه گذاشته است: "أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُس". این روح که چیزی جدای از وجود آنان نیست، حقیقت بسیار متعالی است که عالی‌ترین مرتبه حیات که اوج حیات طیبه است را به آنان ارزانی می­دارد و برکات فوق تصور بر این حیات ملکوتی مترتب می­گردد­» (جوادی آملی، 1386، ج11، ص165؛ ­1389، ص229-228؛ نیز ر.ک به: حسینی طهرانی، بی‌تا، ج‏16، ص236).

مؤلفه­های بسترساز تحقق حیات طیبه

بعد از بحث از چیستی حیات طیبه و چگونگی آن که با عنوان «فرایند تحقق حیات طیبه» مورد اشاره قرار گرفت، مناسب است مؤلفه­هایی که زمینه‌ساز تحقق این حیات هستند را مورد توجه قرار دهیم. کتاب الهی عوامل و مؤلفه­هایی چند را به­عنوان بسترساز تحقق این حیات بیان می­کند که‌ مهم­ترین آنها عبارتند از:

 1. اجابت دعوت خدا و رسول

یکی از مؤلفه­های بسترساز تحقق حیات متعالی انسان،‌ اجابت دعوت خدا و رسول او در آنچه انسان را بدان می­خوانند، می­باشد. خداوند می­فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُم؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اجابت کنید خدا و رسولش را زمانى که شما را مى‏خوانند به آنچه زنده‏تان مى‏سازد» (انفال، 24).

از این آیه شریفه به­دست می­آید که سبب اعدادی وصول به حیات طیّب، همانا اجابت دعوت خدا و رسول است. گرچه این حیات، افاضه الهی و بخششی ربانی است، لکن انسان جز به آراسته شدن به دین و اجابت دعوت رب‌العالمین مستعد این افاضه نمی­گردد. علامه طباطبایی دراین­باره می­نویسد: «براى آدمى یک زندگى حقیقى هست که اشرف و کامل‏تر از حیات و زندگى پست دنیایى اوست، و وقتى به آن زندگى مى‏رسد که استعدادش کامل و رسیده شده باشد، و این تمامیت استعداد به‌وسیله آراستگى به دین و دخول در زمره اولیاى صالحین دست مى‏دهد؛ همچنان‌که رسیدن به زندگى دنیایى وقتى دست مى‏دهد که نطفه‏ای رشد نموده، همچنان نمو کند تا استعدادش براى درک آن کامل شود؛ یعنى به‌صورت جنین در­آید. ... آیه مورد بحث که مى‏فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُم" اشاره به همان استعداد نموده و مى‏فرماید: پذیرفتن و عمل کردن به آن دستوراتى که دعوت حقه اسلامى بشر را به آن مى‏خواند، انسان را براى درک زندگى حقیقى مستعد مى­سازد» (طباطبایى، 1374، ج‏9، ص56).

نکته شایان توجه آنکه، دعوت خدا و رسول که اجابت آن مایه حیات بشر می­گردد، همان جریان هدایت الهی است که بشر را به رستگاری فرامی­خواند. این هدایت باید مستمر و پیاپی باشد تا فیض آن شامل همه انسان­ها تا فرجام حیات انسانی بر پهنه زمان و گستره زمین باشد. بر این اساس، بعد از حیات رسول خدا(ص)، فیض هدایت توسط امامان معصوم(ع) جاری می­شود تا بشریت هیچ‌گاه از دعوت حیات‌بخش الهی محروم نباشد. با توجه به اینکه همه گروه­های انسانی و امت­ها دارای دعوت‌کننده‌ای هدایت­گر هستند، خداوند متعال خطاب به رسولش می­فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ؛ [اى پیامبر!] تو همانا هشداردهنده‏اى، و [البته] براى هر قومى هدایت­گری است» (رعد، 7). حدیث شریف ثقلین نیز که رسول خدا (ص) در آن فرمودد: «إنِى تَارِکٌ فِیکمُ الثَّقَلَین: کتَابَ اللهِ وَ عِترَتِى‏ أَهْلَ بَیْتِی؛ من در میان شما دو متاع نفیس و گران‌قدر که کتاب خدا و عترتم باشد، باقى مى‏گذارم» (مجلسی، 1403، ج5، ص21) مؤید این است که دعوت الهی توسط اولیای او برای همیشه جریان خواهد داشت. همین دعوت که در سیره و سنت معصومین تبلور می­یابد، عامل حیات جان­ها و نورانیت روان­ها خواهد شد؛ چنان­که امام باقر(ع) می­فرماید: «إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوبَ؛ همانا سخنان ما قلب­ها و جان­ها را زنده می­سازد» (همان، ج2، ص144).

در دوران غیبت امام معصوم هم فیض هدایت و دعوت حیات‌بخش توسط فقها و عالمان دین استمرار می­یاید.

2. ایمان و عمل صالح

از دیگر مؤلفه­های زمینه‌ساز تحقق حیات طیبه در انسان، ایمان و عمل صالح می­باشد. خداوند متعال می­فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ هرکس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاکیزه‏اى حیات بخشیم، و مسلماً به آنان اجر بهتر از آنچه انجام مى‏دادند، دهیم»(نحل، 97).

آیه شریفه به‌صراحت بیان می­­دارد که حیات طیبه وابسته به ایمان و عمل صالح، و این­دو از زمینه­های اعدادی و بسترهای اصلی حیات معنوی و طیّب می­باشند. درست است که حیات را خدای حیات‌بخش افاضه می­کند[5]، لکن حق‌تعالی به مؤمن اهل عمل صالح این حیات را افاضه می­کند. حضرت علی(ع) می­فرماید: «بِالْإِیمَانِ یُرْتَقَى إَلَى ذِرْوَةِ السَّعَادَةِ وَ نِهَایَةِ الْحُبُور؛ [انسان] به­سبب ایمان، به مرتبه بالاى نیک­بختى و نهایت سرور و شادمانى ارتقا می­یابد» (خوانساری، 1366، ج‏3، ص234).

شایان ذکر است که حیات طیبه خود دارای درجات و مراتب است و به هر نسبت که انسان بر ایمان و عمل صالح خود بیفزاید، حیات طیبه او نیز موجودیت و شدت بیشتر یافته و بر درجات روحی و تعالی معنوی او افزوده می­شود. در واقع حیات حقیقی انسان دارای مراتب و بطون است که این مراتب به‌صورت استعداد در متن آدمی به ودیعه نهاده شده است. مزین شدن به گوهر دین و طی مراتب و درجات دین‌داری، استعداد­های ویژه انسان برای نیل به درجات والای حیات را شکوفا می­کند.

3. شکوفایی عقل و خرد انسانی

از دیگر مؤلفه­های زمینه‌ساز تعالی معنوی و تحقق حیات طیبه در انسان، شکوفایی عقل و خرد انسانی می­باشد.

عقل سرمایه بنیادین نهفته در انسان و پایه و اساس شخصیت اوست؛ هر کسی به میزانی که این سرمایه را شکوفا سازد، به همان میزان به تعالی معنوی و حیات طیبه واصل می­شود. امام صادق(ع) می­فرماید: «پایه شخصیت انسان عقل است و هوش و فهم و حافظه و علم از عقل سرچشمه می­گیرند. عقل، انسان را کامل کند و رهنما و بینایی­بخش او و کلید امورِ اوست، و چون [کسی] عقلش به نور خدایى مؤید باشد، دانشمند و حافظ و متذکر و باهوش و فهمیده باشد و ازاین‌رو بداند چگونه و چرا و از کجاست و خیرخواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آن را شناخت، روش زندگى و عوامل پیوند و نیز جدایی­بخش خویش بشناسد و در یگانگى خدا و اعترافبهفرمانش مخلص شود و چون چنین کند، [سرمایه­های] ازدست‌رفته را جبران کرده و بر آینده مسلط گردد و بداند از کجا آمده و آمدنش بهر چه بوده و به کجا می‌رود؟ اینها همه از تأیید عقل است[6]» (کلینی، 1407، ج‏1، ص25).

انسان موجودی است که در او استعدادهای بالقوه فراوانی ازجمله عقل نهفته است. عقل انسان قوه و استعدادی است که وی با آن به حقایق عالم وجود راه پیدا می­کند و خیر و شر خویش را تشخیص می­دهد. عقل ودیعه­ای الهی است که در فطرت و سرشت انسان قرار داده شده است تا به‌وسیله آن حق از باطل تشخیص داده شود. عقل سرمایه خدادادی و گوهر نفیسی است که انسان به آن مزین شده تا از تاریکی جهل و گمراهی نجات ‌یافته و معارف الهیه را با آن درک کند. خداى عزوجل عقل را نیرویى تعریف کرده که انسان در دینش از آن بهره‏مند شود و به‌وسیله آن راه را به‌سوی حقایق معارف و اعمال صالح پیدا نماید و آن را پیش گیرد (طباطبایى، 1374، ج‏2، ص37). رسول خدا(ص) می­فرماید: «مَا قَسَمَ‏ اللَّهُ‏ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ... وَ لَا بَلَغَ جَمِیعُ الْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ؛ خدا چیزى بهتر از عقل به بندگانش نداده است ... همه عابدان در فضیلت عبادتشان به ‌پای عاقل نرسند» (کلینی، 1407، ج‏1، ص13) .

این ذخیره الهی که به‌صورت گنجینه­ای نهانی در باطن انسان است، سودآوری و غنابخشی­اش تنها در صورتی است که شکوفا شده و مورد بهره‌برداری قرار گیرد. خدا از سر لطف و رحمتش انبیا را فرستاد تا با راهنمایی خود بشر را در استخراج و شکوفا­سازی گنجینه­های این عقل مدد رسانند. ازاین­رو می­توان گفت بالندگى عقل و فرهیختگى آن از اهداف اصلى انگیزش پیامبران است. حضرت علی(ع) در این زمینه می‌فرماید: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَه ‏... وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ‏ الْعُقُولِ؛‏ خداوند پیامبران را پی‌درپی فرستاد تا گنجینه‌هایی که در عقل‌ها پنهان است، آشکار سازند» (نهج­البلاغه، خطبه1).

رابطه عقل و تفکر

از مهم­ترین عوامل شکوفاسازی عقل بشری، تفکر است؛ تا جایی که اصل عقل را «فکر» دانسته­اند. حضرت علی(ع) فرمود: «أَصْلُ‏ الْعَقْلِ‏ الْفِکْر؛ اصل عقل، فکر کردن است» (خوانسارى، 1366، ج2، ص417) ‏. عقل سرچشمه و کانون «تفکر» است که خود راهبردی مهم از راهبردهایی تعالی معنوی انسان به­شمار می­رود. قرآن کریم بیش از هر کتاب دیگری در مسیر فعال‌سازی عقل، خردورزی و تفکر قدم برداشته و مکرر انسان­ها را با عبارت «اَفَلا تَعْقِلُونَ» (ر.ک به: انعام، 32؛ یوسف، 3؛ انبیاء، 10؛ مؤمنون، 80؛ قصص، 60) مورد خطاب قرار داده و استعمال و به‌کارگیری عقل را از آنها خواسته است؛ تا جایی که در مواردی که آنها از عقل و فکرشان استفاده نمی­کنند، با لحن بسیار شدیدی آنها را توبیخ نموده است: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها ... أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم؛ [چراکه] دل‌هایی دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند ... آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند. [آرى] آنها همان غافل‌اند» (اعراف، 179).

شهید مطهری دراین­باره می­نویسد: «بدترین جنبندگان در نظر خدا کدامند؟ آیا آنهایى هستند که ما آنها را نجس­العین مى‏خوانیم؟ یا بدترین حیوانات آنهایى هستند که ضرب‌المثل کودنى هستند؟ نه، بدترین جنبندگان در نظر خدا و با مقیاس حقیقت‏ عبارت است از انسان‌هایی که قوه عقل و تمیز به آنها داده شده است، ولى آن را به­کار نمى‏اندازند و فکر نمى‏کنند» (مطهرى، ج‏21، 1368، ص32).

ریشه مطلق پلیدی و زشتی در انسان همانا عدم تعقل و مهمل گذاشتن عقل و خرد می­باشد؛ چنان­که خداوند متعال می­فرماید: «وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ؛ و [خدا] بر کسانى که نمى­اندیشند، پلیدى را قرار مى‏دهد» (یونس، 10).

شکوفاییعقلوحیاتطیبه

قرآن یکی از عناصر سازنده حیات انسانی و عوامل تکامل و تعالی وی را پرورش عقل و اندیشه می­داند. انسان به‌وسیله رشد صحیح عقل و بهره‌برداری آن در جهت هدف آفرینش می­تواند از ایمان و حیات طیبه برخوردار شود. در مقابل، قرآن کریم کافر را به­جهت عدم تعقل و خردورزی، مرده فاقد حیات می­داند: «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُون؛ آیا کسى که مرده [دل‏] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون کسى است که ­گرفتار تاریکی­هاست و از آن بیرون­آمدنى نیست؟ این‌گونه براى کافران آنچه انجام مى‏دادند، زینت داده شده است»(انعام، 122).

این آیه از نورانیت و حیات (معنوی) مؤمن و تاریکی و مرگ غیر مؤمن سخن می­گوید. در صدر آیه مورد بحث، سخن از کسی است که خدا به او حیاتی ویژه و نورانیتی خاص داده، و در ذیل آن به­نحو تقابل از کافرین سخن رفته است. از این تقابل معلوم می­شود که کافر در فرهنگ قرآن مرده فاقد حیات (معنوی) است.

مفسر فرزانه معاصر آیت­الله جوادی آملی در توضیح آیاتی دیگر که در سیاق این آیه است، نوشته­اند: «قرآن از موحد به زنده [صاحب حیات معنوی و طیّب] یاد می‌کند و کافر را برابر او قرار می‌دهد؛ یعنی انسان یا زنده است یا کافر: "لِیُنذِرَ مَن کانَ حَیّاً و یَحِقَّ القَولُ عَلَی ‌الکافِرین" (یس، 70)، و این تقابل نشانِ زنده بودن موحد و مرده‏ بودن کافر است؛ چنان‌که در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: "و ما أنتَ بِمُسمِعٍ مَن فِی القُبور" (فاطر، 22) و تو نمى‏توانى سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‏اند، برسانى! کسانی را که در قبر بدن و طبیعت گرفتارند و هم‌اکنون زنده‌به‌گورند، نمی‌توانی بشنوانی و هدایت کنی؛ یعنی کافر مرده است» (جوادی آملی، 1388، ج9، ص588؛ نیز ر.ک به: مطهرى، 1368، ج‏22، ص89).

قرآن بدترین جنبندگان را که از حیات طیبه انسانی محروم هستند، کافرانی می­داند که از عقلشان استفاده نمی­کنند. آری، عدم استفاده از عقل و خرد مساوق کفر است و محرومیت کافر از حیات طیبه ریشه در فقدان تعقل و عدم شکوفایی عقل او دارد. قرآن یک­جا می­فرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ؛ قطعاً بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانى‏اند که نمى‏اندیشند» (انفال، 22)؛ در جای دیگر نیز می­فرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ؛ بى‏تردید بدترین جنبندگان پیش خدا کسانى‏اند که کفر ورزیدند و ایمان نمى‏آورند» (انفال، 55). از تدبر در این دو آیه روشن می­شود که در نظر خداوند متعال بدترین موجود، کافری است که اهل تعقل نبوده و فکر و عقلش را به­کار نمی­اندازد.

نتیجه

از آنچه بیان گشت روشن شد که حیات طیبه نشئت‌گرفته از روحی جدید در انسان است. این روح گرچه از حیث نوپدیدی‌اش جدید است، لکن در واقع مرتبه فائقه روح است که با فراهم شدن بستر مناسب، به اذن الهی پدیدار شده است. این بعد شکوفاشده منشأ پیدایش حیاتی معنوی و متعالی (حیات طیبه) در انسان می­گردد. مراد از روح مذکور همان «روح­الایمان» است که با اجابت دعوت خدا و رسول و با ایمان و عمل صالح و همچنین شکوفایی عقل، از جانب خدا افاضه شده و بر شاخسارش شکوفه­های حیات طیبه می­شکفد و انسان واقعی که «حی متأله» است را به ظهور می­رساند.

در نگاهی واقع‌بینانه و برخوردار از بصیرت معنوی، هرگاه انسان در همین دنیا به کمال انقطاع نائل شود و به معدن عظمت (خداوند متعال) متصل گردد و روح او به عز قدس الهی مُعلَق، و از باطن خود مورد نجوای الهی قرار گیرد و در پیشگاه خدا قیـام به صدق عبودیت نماید و محقِق به حقایق اهل قرب و در مسلک اهل جذب واقع شود، به‌نحوی‌ که وِردش ورد واحد و یکسره در یاد حضرت دوست استغراق یابد و در این مرحله همه حجاب­ها از پیش چشم او برداشته شود و با وصول به مقام معرفت توحیدی، خدا را به عیان در مظاهر مشاهده نماید و از غیر خدا یکسره جدا شود و تجلی عظمت الهی، او را در مراقبتی خائفانه فرو برد و غایت آمال او مرافقت انبیا و استقرار در «فی ‏مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ» باشد، به حیات طیبه بار یافته و به حیات معنوی رسیده است. حیات طیبه گرچه «دنیویةالحدوث» است، لکن «اخرویةالبقاء» می­باشد، که «حیات عنداللهیِ» جاودانه، تبلور همین حیات است.



[1]. «و الحیاة أعمّ من أن تکون فی النباتات: "یحیی الأرض بعد موتها"، فانّها حیاة نباتیّة؛ أو فی الحیوان: "ربّ أرنی کیف تحیی الموتى"، أو فی الإنسان: "ما هی إلّا حیاتنا الدّنیا"، "و هو الّذی أحیاکم"؛ أو فی مطلق الحیاة: "و اللّه یحیی و یمیت"، "یخرج الحیّ من المیّت"؛ أو فی الحیاة المعنویّة: "فلنحیینّه حیاة طیّبة"، "إذا دعاکم لما یحییکم"؛ أو فی الدار الآخرة: "و إنّ الدّارَ الآخرَةَ لَهِیَ الحَیَوان"، "لا یَمُوتُ فیها وَ لَا یَحْیى"» (مصطفوی، 1360، ج‏2، ص 337).

[2]. مفسر فرزانه معاصر آیت­الله جوادی آملی دراین­باره نوشته‌اند: «قرآن از موحد به زنده یاد می‌کند و کافر را برابر او قرار می‌دهد؛ یعنی انسان یا زنده است یا کافر: "لِیُنذِرَ مَن کانَ حَیّاً و یَحِقَّ القَولُ عَلَی ‌الکافِرین" (یس، 70) و این تقابل نشانِ زنده بودن موحد و مرده‏ بودن کافر است؛ چنان‌که در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: و تو نمى‏توانى سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‏اند، برسانى: "و ما أنتَ بِمُسمِعٍ مَن فِی القُبور" (فاطر، 22). کسانی را که در قبرِ بدن و طبیعت گرفتارند و هم­اکنون زنده­به­گورند، نمی‌توانی بشنوانی و هدایت کنی؛ یعنی کافر مرده است» (جوادی آملی، 1388، ج9، ص588؛ 1388، ج7، ص624).

[3]. «قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ(ع): یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ ... فَالسَّابِقُونَ هُمْ رُسُلُ اللَّهِ (ع) وَ خَاصَّةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ جَعَلَ فِیهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْیَاءَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الْإِیمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَرِهُوا مَعْصِیَتَهُ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِی بِهِ یَذْهَبُ النَّاسُ وَ یَجِیئُونَ وَ جَعَلَ فِی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَصْحَابِ الْمَیْمَنَةِ رُوحَ الْإِیمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِی بِهِ یَذْهَبُ النَّاسُ وَ یَجِیئُون» (کلینى، 1407، ج‏1، ص272).

[4]. «دَخَلْتُ عَلى‏ أَبِی­الْحَسَنِ علیه السلام، فَقَالَ لِی: "إِنَّ اللَّهَ (تَبَارَکَ وَ تَعَالى‏) أَیَّدَ الْمُؤْمِنَ بِرُوحٍ مِنْهُ‏، تَحْضُرُهُ‏ فِی کُلِّ وَقْتٍ یُحْسِنُ فِیهِ وَ یَتَّقِی، وَ تَغِیبُ‏ عَنْهُ فِی کُلِّ وَقْت ‏یُذْنِبُ فِیهِ وَ یَعْتَدِی، فَهِیَ مَعَهُ تَهْتَزُّ سُرُوراً عِنْدَ إِحْسَانِهِ، وَ تَسِیخُ‏ فِی الثَّرى ‏عِنْدَ إِسَاءَتِهِ، فَتَعَاهَدُوا عِبَادَ اللَّهِ نِعَمَهُ بِإِصْلَاحِکُمْ أَنْفُسَکُمْ؛ تَزْدَادُوا یَقِیناً، وَ تَرْبَحُوا نَفِیساً ثَمِیناً؛ رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً هَمَّ بِخَیْرٍ فَعَمِلَهُ، أَوْ هَمَّ بِشَرٍّ فَارْتَدَعَ عَنْهُ". ثُمَّ قَالَ: "نَحْنُ نُؤَیِّدُ الرُّوحَ بِالطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ الْعَمَلِ لَهُ‏"» (همان، ج‏2، ص268؛ فیض کاشانی، 1365، ج5، ص1013؛ حر عاملی، 1367، ج15، ص296؛ مجلسی، 1403، ج66، ص194).

[5]. چنان‌که با آیه کریمه «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» (نحل، 97) حیات‌بخشی را به خود نسبت می­­دهد.

[6].«دِعَامَةُ الْإِنْسَانِ الْعَقْلُ وَ الْعَقْلُ مِنْهُ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ بِالْعَقْلِ یَکْمُلُ وَ هُوَ دَلِیلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتَاحُ أَمْرِهِ فَإِذَا کَانَ تَأْیِیدُ عَقْلِهِ مِنَ النُّورِ کَانَ عَالِماً حَافِظاً ذَاکِراً فَطِناً فَهِماً فَعَلِمَ بِذَلِکَ کَیْفَ وَ لِمَ وَ حَیْثُ وَ عَرَفَ مَنْ نَصَحَهُ وَ مَنْ غَشَّهُ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِکَ عَرَفَ مَجْرَاهُ وَ مَوْصُولَهُ وَ مَفْصُولَهُ وَ أَخْلَصَ الْوَحْدَانِیَّةَ لِلَّهِ وَ الْإِقْرَارَ بِالطَّاعَةِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ کَانَ مُسْتَدْرِکاً لِمَا فَاتَ وَ وَارِداً عَلَى مَا هُوَ آتٍ یَعْرِفُ مَا هُوَ فِیهِ وَ لِأَیِّ شَیْ‏ءٍ هُوَ هَاهُنَا وَ مِنْ أَیْنَ یَأْتِیهِ وَ إِلَى مَا هُوَ صَائِرٌ وَ ذَلِکَ کُلُّهُ مِنْ تَأْیِیدِ الْعَقْلِ».حضرت در جای دیگری می­فرماید: «انَ‏ أَوَّلَ‏ الْأُمُورِ وَ مَبْدَأَهَا وَ قُوَّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا الَّتِی لَا یُنْتَفَعُ بِشَیْ‏ءٍ إِلَّا ِبهِ الْعَقْلُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ زِینَةً لِخَلْقِهِ وَ نُوراً لَهُمْ فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَ أَنَّهُ الْبَاقِی وَ هُمُ الْفَانُونَ... عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِیحِ وَ أَنَّ الظُّلْمَةَ فِی الْجَهْلِ وَ أَنَّ النُّورَ فِی الْعِلْم؛ همانا آغاز و اول همه امور و نیرو و آبادانى آن که هر سودى تنها به ­آن مربوط است، عقل است؛ عقلی که خدا آن را زینت بندگان و نورى براى آنها قرار داده است. بندگان با عقل هم خالق خود را و هم اینکه آنها مخلوقند، بشناسند؛ او مدبر و ایشان تحت تدبیر، و اینکه خالقشان باقی و آنها همه فانى می­باشند ... و با عقل تشخیص حُسن و قُبح (اعمال) داده شود و می­فهمند تاریکى در جهل و نور در علم و دانایی است» (کلینی، 1407، ج1، ص29).

مراجع

-          قرآن کریم.

-          نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم‏: انتشارات مشهور، 1379.‏

-          صحیفه سجادیه، ترجمه حسین انصاریان، چ4،‌ تهران: پیام آزادی،‌ 1379.

-          ابن­طاووس، علی بن موسی، الإقبال بالأعمال الحسنة، ج3، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.

-          ابن­منظور، محمد بن مکرم‏،‌ لسان العرب‏، محقق و مصحح: جمال‌الدین میردامادی، چ3‏، بیروت‏: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1414ق.‏

-          امام خمینی، سید روح‌الله موسوی، تقریرات فلسفه، ج‏3، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1381.

-          ــــــــــــــــــ ، شرح چهل حدیث، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1374.

-          جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج5، چ5، قم: اسراء، 1389.

-          ـــــــــــــــــــ ، تسنیم، ج7، چ4، قم: اسراء، 1388.

-          ـــــــــــــــــــ ، تسنیم، ج9، چ3، قم: اسراء، 1388.

-          ـــــــــــــــــــ ، تسنیم، ج11، چ2، قم: اسراء، 1387.

-          ـــــــــــــــــــ ، تسنیم، ج13، چ3، قم: اسراء، 1389.

-          ـــــــــــــــــــ ، تفسیر موضوعی قرآن کریم (توحید در قرآن)، ج2، قم: اسراء، 1383.

-          ـــــــــــــــــــ ، تفسیر موضوعی قرآن کریم (مراحل اخلاق در قرآن)، جلد11، چ7، قم: اسراء، 1386.

-          ـــــــــــــــــــ ‌، تفسیر موضوعی قرآن کریم(حیات حقیقی انسان در قرآن)، جلد15، چ2، قم: اسراء، 1384.

-          ـــــــــــــــــــ ، تفسیر موضوعی قرآن کریم(جامعه در قرآن)، جلد17، چ3، قم: اسراء، 1389.

-          ـــــــــــــــــــ ، امام مهدی «عج» موجود موعود، چ6، قم: اسراء، 1389.

-          ـــــــــــــــــــ ، تفسیر انسان به انسان، چ5، قم: اسراء، 1389.

-          حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعه، ج15، تهران: انتشارات اسلامیه، 1367.

-          حسینی طهرانی، محمدحسین، امام­شناسى، ج‏16، بیروت: دار المحجّة البیضاء، بی‌تا.

-          خوانسارى، محمد بن حسین‏، شرح غرر الحکم، چ4،‏ تهران‏: انتشارات دانشگاه تهران‏،­1366.

-          راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، چ2، قم: دفتر نشر کتاب، 1404ق.

-          سعادت­پرور، علی، سر الاسراء، ج1، قم: منشورات مکتبة التشیع، 1374.

-          طباطبایى، محمدحسین، المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1374.

-          فیض کاشانی، محمد بن محسن، الوافی، اصفهان: مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی(ع) العامه، 1365.

-          کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، چ4‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة، 1407ق.

-          ــــــــــــــــــــــــ ، اصول کافى، ترجمه مصطفوى، ج‏2، تهران: نشر نور، 1362.

-          ــــــــــــــــــــــــ ، کافی، قم: دار الحدیث للطباعة و النشر، 1387.

-          مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار، چ2‏، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1403ق.

-          مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.

-          مطهرى، مرتضی، ج3، 22-21 و 25، تهران: انتشارات صدرا ، 1368.

 
 


تعداد بازديد : 162
نویسنده فضه محمدی در پنجشنبه 30 مهر 1394 | نظرات()


یکی از پاسخ‌های نامناسب والدین بیشتر در برابر گریه کودکشان می‌باشد؛ زیرا آنان تحمل گریه کودکان خود را ندارند در حالی که گریه کودک واکنش بسیار مناسبی برای محرکات طبیعی می‌باشد؛ و او بدین وسیله به محرکات آزاردهنده محیط پاسخ می‌دهد. امام صادق (ع) این موضوع را به طور علمی مورد توجه قرار داده‌اند.آن حضرت خطاب به شاگرد خود، مُفضَّل می‌فرمایند: «ای مفضل، از منافع گریه کودکان نیز آگاه باش. بدان که در مغز کودکان رطوبتی است که اگر در آن بماند، بیماری‌ها و نارسائی‌های سخت و ناگوار به او می‌رساند، مانند نابینائی و همانند آن».
گریه موجب می‌شود که آن رطوبت از مغز کودکان سرازیر شود و بیرون آید و بدین وسیله سلامت جسمی و تندرستی چشمان آنان را فراهم آورد. باید توجه داشت که گریه کودکان نسبت به محرک‌ها، علامت سلامتی آن‌ها می‌باشد؛ زیرا کودک بدین وسیله می‌خواهد عامل آزاردهنده را از بین ببرد.
اگر والدین بخواهند با پاسخ‌های نامطلوب خویش، کودک را از این واکنش منع کنند و از گریه او جلوگیری نمایند، بدون تردید، او را دچار نابسامانی رفتاری خواهند نمود که آثارش در رفتار آینده او به طور ناخودآگاه مشاهده خواهد گردید. [1]

پی نوشت :
1- سايت راسخون



تعداد بازديد : 114
نویسنده فضه محمدی در چهارشنبه 29 مهر 1394 | نظرات()

قرآن درمانی



تعداد بازديد : 527
نویسنده فضه محمدی در دوشنبه 14 ارديبهشت 1394 | نظرات()

 

مالك بن ربيعه گفت: ما نزد رسول خدا  بوديم كه مردي از طائفه بنو سلمه آمد و گفت: اي رسول خدا آيا بعد از مردن پدر و مادر باز هم مي توان به آنها نيكي كرد؟ حضرت فرمودند: آري، بوسيله نماز خواندن، استغفار كردن براي آنها، عمل به وصيت آنها، احترام رفقاي آنها و رفت و آمد با خويشاونداني كه بوسيله پدر و مادر با آنها خويشي وجود دارد.
(سبل الهدی و الرشاد، صالحی دمشقی، ج9 ص317)



تعداد بازديد : 104
نویسنده فضه محمدی در سه شنبه 18 فروردين 1394 | نظرات()


ويژگي‌هاي مشاور از ديدگاه اسلام1
الف) بايدها
1. عاقل و خردمند: يعني كسي كه جنبه‌هاي مختلف مسأله را مي‌بيند، زود اظهار نظر نمي‌كند، جامع‌نگر است، سطحي نيست و مسائل را عميق مي‌بيند.
2. حليم و بردبار: به محض اينكه حرفي زد كه با چارچوب ارزشي ما تفاوت دارد ـ نه اينكه مخالف باشد ـ زود پاسخ ندهد، و موضع نگيرد. مشاور كسي است كه بتواند قدرت و ظرفيت تحمل شنيدن حرفهاي مراجع را داشته باشد.
3. خداترس و متدين: مراجع حرفهاي خصوصي‌اش را به شما مي‌زند. چه بسا مسائل خصوصي ديگري باشد و چه بسا پرده دري درباره خودش باشد. مشاور اگر فرد خداترسي نباشد، مي‌تواند از اين حرفها عليه او استفاده كند، يا مي‌تواند اين حرفها را بگيرد و يك برچسبي به او بزند. تمام اينها با متدين بودن منافات دارد.
4. خيرخواه و مهربان: دلسوز باشد، يعني اينطور نباشد كه در صدد باشد كه مچ او را بگيرد، نه! به دنبال اين باشد كه ببيند اين يك آدمي است كه الان درمانده است، مشكل دارد، به من پناه آورده است، كمكش كند، خيرخواه او باشد و راه خير را به او نشان دهد. دلسوز او باشد، مهربان باشد و با محبت كردن راه صحيح را به او نشان دهد.
5. باتقوا و مخالف هواي نفس: گاهي انسان خوشش بيايد كه مراجع خيلي حرفهايي كه چه بسا ربطي هم به بحث ندارد را بزند. اينها مسائل جزئي است كه بين او و خدا و كس ديگري هم مطلع نمي‌شود. انسان باتقوا، مي‌گويد: خب، تا همين حد كافي است... باتقوا بودن، باعث مي‌شود نگاهي كه به مراجع دارد، نگاه سالمي باشد. براي مثال ممكن است آقايي مشاور باشد و مراجع، خانم باشد. انسان باتقوا، مسائل را در برخوردها رعايت مي‌كند، حريم را نگه مي‌دارد.
6. البته با توجه به آموزه‌هايي كه از دين استخراج مي‌شود و نيز تجارب علمي، توصيه مان اين است كه حتي الامكان سعي شود كه مشاور و مراجع، همجنس باشند. در داخل و خارج كشور، تحقيق هاي خوبي راجع به اين موضوع شده است. بعضي از اساتيد روان شناس ما، به جدّ اين را به ما توصيه مي‌كردند. با اينكه ديد اسلامي هم نداشتند، اما مي‌گفتند كه دليل آن اين است كه راحت‌تر مي‌تواند حرفهايش را بزند. يعني از نظر روانشناسي، وقتي كه مشاور غيرهمجنس باشد، «انتقال» صورت مي‌گيرد. يعني احساسات مراجع، مثلا به جاي مردي كه به او علاقه داشته، به راحتي به مشاور منتقل مي‌شود و همين مانع كار مشاور مي‌شود. ولي به هر حال، حتي اگر مراجع همجنس هم باشد، اين باتقوا بودن بايد باشد.
7. امين و مورد اعتماد: مراجع بايد احساس كند كه مي‌تواند به اين فرد اعتماد كند. به دليل اينكه با گذشت زمان كه شروع به حرف زدن كرد، كم كم جا باز مي‌شود كه حرفهاي خصوصي‌ترش را بزند. وقتي حرفهاي خصوصي‌ترش را مي‌زند كه احساس كند مشاور مورد اعتماد است. البته در قسمت هاي بعد روشن مي‌كنيم كه چگونه اين احساس را در مراجع بوجود بياوريم.
8. با تجربه: بايد سعي كنيم با كارهاي عملي، مطالعه در كارهاي ديگران و... تجربه خودمان را بالا ببريم. تجربه خيلي مؤثر است.
9. فرزانه و آزادمنش: بحث مشاوره، به مقداري آزاد منشي نياز دارد. نگاهي كه به مسائل دارد اگر نگاه بسته‌اي باشد، نمي‌تواند راه‌حل هاي متعدد را در نظر بگيرد.
10. داراي سعه صدر و بلند همت: يعني هم شرح صدر داشته باشد و دريادل باشد، و هم بلندهمت باشد، يعني يك مقدار آينده مسائل را ببيند كه روي آينده او چگونه مي‌تواند تأثير بگذارد. حال او را نگاه نكند كه مثلاً با چه قيافه‌اي و با صورت آرايش كرده، با لباس تنگ يا با حجاب نامناسب، يا مثلاً آقايي صورتش را به طرز خاصي زده يا شلوار لي مي‌پوشد يا ... به اينها نگاه نكند. به پشت وجود اين شخص نگاه كند، پس‌زمينه‌ها را ببيند كه بتواند از دل اين شخص، يك انسان و يك گوهري را استخراج كند.
11. بصير و دانا: تا خود ما بصيرت كافي نداشته باشيم، نمي‌توانيم ابعاد مشكل را خوب بفهميم.
12. شجاع و داراي صراحت لهجه: مشاور نبايد آدم محافظه‌كاري باشد. سعه صدر سر جاي خودش، اما اگر شما به اين نتيجه رسيديد كه الآن بايد اين نكته را بگوييد. اينجا بايد شجاعتش را داشته باشيد. صراحت لهجه داشته باشيد. بايد به او بگوييد. نگوييد ممكن است ناراحت بشود؛ نه! بايد بگوييد. البته بايد كارشناسي خوبي بكنيد كه به موقع بگوييد. گاهي از مواقع بايد اين تير را الان بزنيد. الآن شليك بكنيد. اگر لازم است، گاهي بايد شوك در او ايجاد كنيد. ولي اينها بسته به تجربه و مطالعات شماست. اگر به موقع اين كار را انجام بدهيد، از شما رانده نمي‌شود.
13. محتاط و دورانديش: مشاور در عين حال كه بايد شجاع و داراي صراحت لهجه باشد، بايد محتاط و دورانديش هم باشد. محتاط در اينجا به معناي محافظه كاري نيست؛ بلكه به معناي دورانديش است.
14. صادق و عادل: يكي از نكاتي كه در آينده خواهيم گفت و يكي از فنوني كه در ارتباط غيركلامي خودش را نشان مي‌دهد، صداقت است. اگر مي‌بينيد كه شرايط اين را ندارد كه حرفي را به او بگوييد، بگذاريد، بگوييد من بعداً با شما صحبت مي‌كنم، يك مقداري فرصت به او بدهيد، اما به او دروغ نگوييد. اين خيلي زود خودش را نشان مي‌دهد و اعتماد او از شما بريده مي‌شود.
15. آگاه از معالم دين و شرايط زمان: كه اين دو ويژگي، در كنار هم مهم است. گاهي برخي مشاوران ممكن است توصيه‌هايي كنند كه خداي ناكرده مخالف دين باشد. ما بايد از معالم دين، از مسائل اصلي دين آگاهي داشته باشيم. گاهي مشكلاتي پيش مي‌آيد كه احساس مي‌كنيد اگر الآن به دانشجو پاسخ بدهيد، ممكن است او را به خطا ببريد اشكالي ندارد، به او بگوييد من روي اين مسأله بايد بيشتر فكر كنم. برويد مطالعه كنيد، با بعضي از بزرگان مشورت كنيد، بعد به او پاسخ بدهيد. حضرت آيت الله مصباح مي‌فرمود كه بيشترين جوابي كه از مرحوم علامه طباطبايي مي‌شنيديم، اين بود: «نمي دانم!» اشكالي ندارد، اين بيشتر تأثير مي‌كند. ممكن است در آن لحظه فكر كنيد كه ناراحت شد، اما بعد برمي‌گردد. مي‌گويد اين استادي است كه بي‌خود جواب سربالا به من نمي‌دهد.
آگاه به معالم دين باشد و شرايط زمان را هم بداند. در روايات مختلف، به اين امر اشاره شده است. شرايط زمان را بايد بدانيم. اينكه توصيه شده فرزندانتان را تربيت كنيد براي غير از زمان خودتان نكته‌اش همين است.[1]
ادامه دارد...



تعداد بازديد : 131
نویسنده فضه محمدی در سه شنبه 19 اسفند 1393 | نظرات()



اين كتاب به نام هاي مختلفي «مُسكِّن الفؤاد»، «آرام‌بخش دل داغدیدگان» و «اسلام در كنار داغديگان » چاپ شده است. براي رويارويي با واقعيت جدي مرگ در زندگي بدون جهان‌بيني توحيدي و باور به معاد، تسليم تسليم هستيم و زندگي سرد و بي روح خواهيم داشت. روان‌شناسان هستي‌نگر مادي براي رويارويي با مرگ بزرگ‌ترين تكنيكي كه به مراجع كنندگان آموزش مي‌دهند اين است كه مرگ و فقدان عزيزان را بايد به عنوان يك واقعيت پذيرفت و با آن كنار آمد. اينجاست كه جهان بيني توحيدي چون خورشيدي عالمتاب جلوه نمايي مي‌كند و داستان تلخ زندگي را به بهترين وجه با مدد از وحي براي ما تفسير و رونمايي مي‌كند. كتاب آرام‌بخش دل داغدیدگان آن قدر مؤثر بوده كه انتشارات مختلف به خصوص انتشارات رشد تهران كه كتاب‌هاي روان‌شناسي منتشر مي‌كند بارها اين كتاب را تجديد چاپ كرده است. اين كتاب را مي‌توانيد از سايت گفتگوي ديني دانلود كنيد.
http://www.askdin.com/thread9114.html
« فهرست مطالب »
مشخصات كتاب مسكن الفؤاد
گذرى كوتاه به زندگى شهيد ثانى
كرامات شهيد ثانى
جريان شهادت آن فقيه اهلبيت عليه السلام
علت اشتهار لقب شهيد اول و ثانى
سبب تاليف و وجه نامگذارى كتاب مسكن الفؤاد
مقدمه كتاب
وجه اول تدبير در عدل و حكمت خداوند
وجه دوم از موجبات رضا به قضاء الهى
وجه سوم از موجبات رضا به قضاء الهى
ضرب المثل مرد خرابه نشين
مقايسه عذاب هاى دنيا با عذابهاى آخرت
وجه چهارم بى صبرى باعث انحطاط آدمى از مقام رضا
گريه كردن بر مرگ اقارب اگر متضمن اعتراض نباشد عيبى ندارد
وجه پنجم مصائب و مشكلات انبياء و اولياء از همه بيشتر بود
باب اول: در بيان عوض ها
پاداش كسى كه سه كودكش بميرند
پاداش كسى كه در مرگ فرزند صبر كند
برترى يك فرزند از پيش فرستاده از هفتاد فرزند مجاهد بعد از خود
پاداش مؤمن در مرگ فرزند بهشت است
پاداش مصيبت ديده بهشت است
بلا در جان فرزند و مال باعث آمرزش گناهان است
خداوند بوسيله بلا بنده را به مقام در آن جهان مى رساند
پنج چيز ارزشمند و پر قيمت
قضيه خواب پيامبرصلى الله عليه و آله در كودكان وفات يافته
تحصن سقط جنين كنار درب بهشت
اعتصاب و تحصن سقط جنين جهت شفاعت پدر و مادر
شفاعت سقط جنين پذيرفته مى شود
فرزند تازه زائيده مادر خود را به سوى بهشت مى كشد
برترى يك كودك پيش فرستاده از صد فرزند مجاهد
برترى يك سقط جنين پيش فرستاده از صد فرزند مجاهد بعد از خود
سخنان رسول اكرم صلى الله عليه و آله به زبير در اهميت فرزند از پيش فرستاده
تحصن اطفال در قيامت و خطاب پروردگار به آنها
استقبال كودكان با جامهاى شراب از پدر و مادر در قيامت
منظره ديگر از تحصن اطفال در قيامت و خطاب پروردگار به آنها
سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام تسليت به يكى از اصحاب
ايضا سخنان پيامبر(ص)هنگام تسليت به عثمان بن مظعون
گفتگوى رسول اكرم صلى الله عليه و آله با مرد فرزند مرده
طفل در قيامت در بهشت را بسوى پدر و مادر مى گشايد
استقبال كودك از پدر در قيامت با جامى از شراب
خانه حمد در بهشت
كودكان پيش فرستاده سپر محكم براى پدر ومادر
هركس در مرگ فرزند صبر كند بهشت بر او واجب مى گردد
كودكان پيش فرستاده پدر و مادر را از آتش جهنم حفظ مى كنند
گفتار رسول اكرم ص در مورد زنهاى فرزند مرده
گفتگوى پيامبر صلى الله عليه و آله با بانوئى كه در مرگ فرزندش بيتابى مى كرد
ايضا گفتار پيامبرصلى الله عليه و آله در پاداش صبر در مرگ فرزند
صبردر مرگ فرزند باعث نجات از آتش جهنم است
گفتگوى پيامبرصلى الله عليه و آله با ام ميسر در مورد فرزندان از پيش فرستاده
ايضا گفتگوى پيامبر(ص)با بانوئيكه سه فرزندش مرده بود
گفتگوى پيامبر(ص)با اصحاب در مورد كودكان پيش فرستاده
كسى كه سه طفلش بميرد آتش جهنم براو حرام مى شود
حديث ابوذر در تبعيدگاه ربذه
حكايت زن داغديده اى كه پيامبر(ص)به او تسليت داد
متعلقات باب اول
فصل: دراين فصل قضايا و حكاياتى كه متعلق و متناسب اين باب است ذكر مى گردد.
1- حكايت اندوه حضرت داود بر مرگ فرزند خويش
2-حكايت خواب داود بن هند پيرامون ميزان حساب
3- حكايت شخصى كه براى مرگ فرزند خويش دعا كرد و قومش آمين گفتند
4- حكايت مرگ پسر 11 ساله حافظ قرآن و جريان خواب پدر او
5-حكايت خواب شخصى كه حاضر نمى شد ازدواج كند
6-حكايت مردى كه نامه نوشت كه آن را كنار سر پيامبر دفن كنند
7-حكايت رؤياى شخصى در قبرستان بقيع و بيرون آمدن چهار كودك از قبر
ادامه دارد..



تعداد بازديد : 67
نویسنده فضه محمدی در پنجشنبه 14 اسفند 1393 | نظرات()


حکایت سقراط و مرد رنجیده
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم. جواب نداد و با بی‌اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می‌دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می‌پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی‌شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی‌شود .
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می‌یافتی و چه می‌کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می‌کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می‌کردی که او را بیمار «می‌دانستی».
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟
و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی‌شود؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است. باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .بدان که هر وقت کسی بدی می‌کند در آن لحظه بیمار است.[1]

پی نوشت :
1. نرم افزار نيش ها و نوش ها، سايت گفتگوي ديني(موجود در سايت براي دانلود)

 



تعداد بازديد : 91
نویسنده فضه محمدی در دوشنبه 11 اسفند 1393 | نظرات()


فرد شوخ‌طبعي که ناسزاگويي و تحقير در کارش نيست، محبوب خدا و مردم است. امام باقر فرمودند: «خداوند ـ‌عز‌وجل‌ـ كسي را كه ميان جمعي شوخي و بذله‌گويي كند، دوست دارد؛ به ‌شرط آنكه ناسزاگويي نباشد». مردم نيز تمايل دارند با افراد شوخ‌طبع هم‌نشين باشند. اين کار نياز به تعلق و پيوندجويي آنان را افزايش مي‌دهد و با هماهنگي و پيوند با ديگران، مانع تنهايي‌شان مي‌شود. فرد شوخ‌طبع زمينة حمايت‌هاي اجتماعي (اطلاعاتي، مادي و عاطفي) را براي خود فراهم مي‌کند؛ چون افراد تمايل دارند به افراد شوخ‌طبع کمک کنند تا افراد خشک. از سويي، چون فرد شوخ‌طبع توانسته بر ديگران اثر مثبت بگذارد و حال آنان را در دست بگيرد، نوعي احساس مثبتِ ارزشمندي، اعتماد‌به‌نفس و تسلط بر روابط را دريافت مي‌کند. اين تکنيک به درد افراد غريب مي‌خورد؛ چون اگر آنان شوخ‌طبع نباشند، مزاياي بسياري را از دست مي‌دهند و با خزيدن در لانة تنهايي و انزوا، خود را از حمايت ديگران محروم مي‌کنند.
خنده‌درماني خنده‌دار
خنده‌درماني بدون داشتن هدف در زندگي و بدون ارزيابي مشکلات و تلاش براي حل آنها، رويارويي غير‌بالغانة هيجان‌مدار با مشکلات زندگي است. اين روش مانند مسکّني قوي تا لحظاتي محدود، غم و غصه را از سر مي‌پراند. اما وقتي امواج رنج‌ها پي‌درپي بيايند و فرد تنها به آنها بخندد، بي‌ترديد غرق خواهد شد. برخي براي اينکه به جنگ استرس بروند، از خنده‌درماني، شرکت در تئاترهاي خنده‌دار و همايش‌هاي لطيفه‌گويي کمک مي‌گيرند. شگفت آنکه برخي کارشناسان، بدون ترغيب به يافتن معناي زندگي و حل عاقلانة مشکل و آموزش مهارت حل مسئله، مردم را به اين برنامه‌هاي هيجان‌مدار دعوت مي‌کنند. خنده‌درماني روشي خوب است، اما اگر چاشني ايمان مذهبي به آن افزوده نشود، اثرش از ميان مي‌رود؛ چون پس از چند جلسه، با وارد شدن مشکل جديد، شادي و نشاط از پنجرة ديگري مي‌‌گريزد. ايمان به خداي هستي‌بخش موجب تفسير واقع‌بينانه از زندگي و معنا دادن به درد و رنج مي‌شود. ايمان در دل فرد معتقد، مانند وزنه‌اي است که او را در برابر تندباد حوادث برپا نگه مي‌دارد. به همين دليل است که عالمان ديني در عرف متدينان به شوخ‌طبعي معروف‌اند. با مطالعه، پژوهش، پرسش از کارشناس ديني و رفع شبهه‌ها، اين وزنة گران‌بها را به خود، خانواده و دوستانمان هديه دهيم.
توصيه‌هاي تربيتي
1. حساب‌وکتاب را جدي بگيريد: هر روز داخل سررسيد يا دفتري مشخص کنيد که چقدر از حس شوخ‌طبعي کمک گرفته‌ايد. مشخص کنيد کجا مي‌توانستيد از مزاح يا شوخ‌طبعي کمک بگيريد و نگرفتيد. همچنين بنويسيد افراد شوخ‌طبع در قياس با افراد خشک چه مزاياي فردي و اجتماعي دريافت مي‌کنند و حدومرز شوخ‌طبعي تا کجاست.
2. آموزش دهيد: فوايد شوخ‌طبعي متعادل را به همسر، فرزند و دوستتان بياموزيد تا هم اين حس با تمرين به مهارت تبديل شود، و ديگر اينکه آنان نيز بياموزند از اين ابزار مهم در زندگي کمک بگيرند.
3. دنبال شادي بگرديد نه غم: اين جمله را به ياد داشته باشيد: «بايد دنبال شادي‌ها گشت؛ چون غم‌ها خودشان ما را پيدا مي‌كنند».
4. چشمه باشيد: از ذهن و فکر خلاق خود براي ساختن لطيفه يا طنز استفاده کنيد. براي ديگران نيز بازگوييد و در دفترتان به ‌نام خود ثبت کنيد.
5. خشابتان را پر نگه داريد: خلاصة جوک يا لطيفه‌هايي را که مي‌شنويد، در دفترتان يادداشت کنيد تا هميشه خشاب اسلحة شما براي جنگ با سختي‌ها پر باشد و به‌موقع از آنها کمک بگيريد.
6. ظرف شکلات درست کنيد: با دوست، هم‌اتاقي يا همسرتان در لطيفه‌گويي رقابت کنيد. ظرف شکلاتي را براي لطيفه معين کنيد و به‌جاي شکلات، جوک و لطيفه در آن بگذاريد تا هر‌کس سراغ آن مي‌رود با خواندنش شاد باز‌گردد. اين کار را مي‌توانيد مثلاً به شکل مسابقه‌هاي ماهانه با روزي دست‌کم يک يا دو جوک انجام دهيد.
7. ارمغان بفرستيد: از حس شوخ‌طبعي براي آرامش ياران ديار (مانند پدر، مادر، خواهر، برادر و...) که نگران شما هستند کمک بگيريد. اين کار سبب آرامش آنها مي‌شود و نتيجه‌اش به خودتان نيز بازمي‌گردد.
8. ترمز شوخ‌طبعي خود را چک کنيد: ماشين شوخ‌طبعي اگر به ترمز مجهز نباشد، در درة مشاجره و دل‌خوري ديگران مي‌افتد. شوخ‌طبعي نبايد بر پاية تمسخر و تحقير افراد باشد. امام على(ع) فرمودند: «دورترين مردم از موفقيت، كسى است كه شيفتة سرگرمى و شوخى است».
9. دستگاه شوخ‌طبعي خود را روغن‌کاري کنيد: حس شوخ‌طبعي، مانند دستگاهي است که بايد چرخ‌دنده‌هايش پيوسته روغن‌کاري شود، وگرنه خشک مي‌شود؛ از حرکت مي‌ايستد و سبب مي‌شود چرخة ارتباط انسان با خود، خدا و ديگران تا حدودي بازايستد. براي تقويت حس شوخ‌طبعي خود از روش‌هاي زير کمک بگيريد:
الف) مطالعة کشکول‌ها، مجله‌هاي طنز، وبلاگ‌ها و سايت‌ها، کتاب‌هاي طنز، لطيفه، کاريکاتور و...؛
ب) هم‌نشيني با افراد شوخ‌طبع؛
ج) ديدن فيلم‌هاي کمدي و طنز؛
د) يادداشت کردن لطيفه و جوک در دفتر مخصوص خود و استفادة بهنگام از آنها.

پی نوشت :
1. برگرفته ازمن مانده ام تنهايي تنها(مهارت خودياري براي رويارويي با غم غربت)، مرکز مشاوره و راهنمايي، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

 



تعداد بازديد : 163
نویسنده فضه محمدی در پنجشنبه 07 اسفند 1393 | نظرات()



پيغمبر اكرم  بعد از نزول آيه شريفه «وأمر اهلك بالصلوه و اصطبر عليها» و اهل بيت خود را به نماز فرمان ده و خود نيز بر آن سخت پايدار باش. به مدت –شش یا - نه ماه هر روز هنگام نماز صبح، به در خانه فاطمه عليها السلام مى آمد و مى فرمود: نماز اى اهل بيت نبوت !همانا خدا مى خواهد كه از شما خاندان هرگونه آلودگى را ببرد و شما را منزه گرداند. و اين حديث را سيصد نفر از صحابه نقل كرده اند.
مناقب خوارزمی ص 60



تعداد بازديد : 132
نویسنده فضه محمدی در چهارشنبه 22 بهمن 1393 | نظرات()



(32ت در فریب دختران)
اسلام ارتباط دختر و پسر در مسائل ضروری با رعایت حدود شرعی را بدون اشکال می داند و دستورات دینی برای این است که دختر و پسر «ارتباط» شان تبدیل به «رابطه» و وابستگی عاطفی نشود. خدا قادر، مهربان، حکیم و بی نیاز است و در تکالیف شرعی اش مصالح ما را در نظر می گیرد. مراجع تقلید، اسلام شناس هستند و با سال های متمادی تلاش علمي حکم خدا را از قرآن و حدیث برای ما بیان می کنند. اگر مراجع دنبال شهرت و جمع كردن مريد و هواخواه از هر طيفي و به هر شكلي بودند، می توانستند برای فریب دیگران سخنانی بگویند که مطابق میل و هوس افراد هوسران هم باشد، آنها نمایندگان امین امام زمان (عج) در زمان غیبت هستند. رعایت نکردن مسائل شرعی در روابط محرم نامحرم دودش بیشتر در چشم دختران می روند. دختران و زنانی که بزک می کنند تصور می کنند که مردان را به خود جذب می کنند غافل از این که مرد از الف نگاه تا یای ارتباط با نامحرم به دنبال هوسش است و كلمات عاطفي، هديه و.. ابزار کشاننده و نیرنگ و فریب است. 32 نكته اي كه هركدام با «ت» شروع شده اند، هشدارنامه اي است براي دخترخانم ها كه براساس سال ها تحقيق ميداني و تجارب مشاوره اي به دست آمده است و هم اكنون در صحن دادگاه ها و متن ندامت نامه ها از دختران فريب خورده مي شنويم:
1. تقدیس: برخي ارتباط دختر و پسر را آسمانی مي دانند و التهاب هيجاني اش را محبتي مقدس مي شمارند.
2. تشبیه: تو ملكة روياهاي مني، من تو دو مرغ عشقيم.
3. توشیح: خالکوبی نام دختر روي بازو و نوشتن جملات عاشقانه روی بدن.
4. تشریع: شرعی دانستن این ارتباط و بی گناه دانستن آن به خاطر اين كه هر دو راضي هستيم و به ازدواج ختم مي شود .
5. تندیس: به ظاهر از دختر بت ساختن، تصویر دختر را گرفتن و بدن، هیکل، چهره، چشم و ابروی او را بی مانند دانستن.
6. تنشیط: شوخی کردن و سر به سر گذاشتن و خود را همیشه با نشاط و سر حال جلوه دادن
7. تعجیل: در ابتدا که ارتباط شروع می شود برای ایجاد اصل ارتباط عجله دارند و تمایل دارند مکرر هم را ببینند، تماس داشته باشند تا این که دختر به مرز وابسته شدن برسد.
8. تعقيب: دنبال او مي رود تا خانه اش را پيدا كند.
9. تشويق:‌براي اين كه دختر را به ادامه ارتباط وادار كند او را با كلمات عاطفي و هديه تشويق و تقويت مي كند.
10. تصدیع: درد سر درست کردن و مزاحمت، اخاذي به بهانه پول قرض گرفتن با تحريك عواطف دختر، تماس های مکرر و...
ادامه دارد...



تعداد بازديد : 90
نویسنده فضه محمدی در شنبه 04 بهمن 1393 | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم